تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
تا حجب را : جمع حجاب پرده . و در بعض نسخ « تا سبب را . . . »
( ( 1555 ) ) جز خيال منعقد بر شاه را * تا بماند دور عقلت چند گاه
ن 900 8 - ك 305 18 جز خيال : بهتر است از نسخهء هر خيال . دور عقلت : به ضم اوّل و سكون را . و عقل به قاف . و جايز است فتح اوّل و كسر راء ، و غفلت - به غين معجمه و فا . چون كه
فرقت از قهرش اگر آبستن است بهر قدر وصل او دانستن است
( ( 1556 ) ) چون كه صانع خواست ايجاد بشر * از براى ابتلاى خير و شر
ن 900 12 - ك 305 21 ابتلا : امتحان .
( ( 1559 ) ) دست سوى خاك برد آن مؤتمر * خاك خود را در كشيد و شد حذر
ن 900 15 - ك 305 22 مؤتمر : امر كرده شده ، و قافيهء دوم : شد حذر : به كسر ثانى . صفت مشبهه است . يعنى ترسان . و در بعض نسخ « مؤتمن » به معنى امين . و قافيهء دوم از روى علن آشكار است .
( ( 1561 ) ) ترك من گو و برو جانم ببخش * رو بتاب از من عنان خنگ رخش
ن 900 17 - ك 305 23 خنگ : فارسى اسب . رخش : فارسى و به معنى اگر چه آمده است ، ليكن چون خنگ هم اسب است ، رخش اينجا به معنى فرخنده و مبارك است كه از معانى آن است . چنان كه به معنى آفتاب نيز آمده و آن هم مناسب است ، و با تاب ايهام التناسب دارد .
( ( 1562 ) ) در كشاكشهاى تكليف و خطر * بهر الله هل مرا اندر مبر
ن 900 18 - ك 305 24 در كشاكشهاى : تعليل است . يعنى به سبب دشوارى كشيدن بار تكليف ، بهل مرا
( ( 1563 ) ) بهر آن لطفى كه حقت بر گزيد * كرد لوح علم خود بر تو پديد
ن 900 19 - ك 305 24 لوح علم خود : چه جبرئيل موكل بر علم است ، و اسرافيل بر تصوير ابدان ، و ميكائيل بر رزق
شرح مثنوى — صفحة 120 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري