چگونه چنين نباشد بيضهء عصفور را صورت طاوس نمىدهند و بالعكس . گندم از گندم برويد جو ز جو گر جان بدهى سنگ سيه لعل نگردد و بدون قابليت مواد ، عدل به انجام نرسد . چرا نيشكر را شيرينى و حنظل را تلخى و فنجان را آب قليل و بحر را كثير دهند و كاسهء سر نگون را محروم سازند . و چون عطيّات به حسب قابليات باشد ، عين عدل است . جواب گوييم كه : كلام مولوى در توحيد محض است ، كه اسم و رسم فانى است و قابل و مقبول منتفى است . و حقيقت وجود را تقدم بالحقيقة است بر كلّ تعيّنات . بلكه وجودات خاصه را تقدّم بالا حقيّة است بر ماهيّات امكانيه ، كه قوابل ذهنيهاند از براى آن وجودات . چه ماهيّت از حدّ وجود خاص و فقد مرتبه اى از وجود مرتبهء ديگر انتزاع شود . پس تا وجود خاص كه داد حق است ، و مجعول بالذّات اوست نباشد ، حد نباشد . و تا حد - به معنى فقدان - نباشد ، حدّ منطقى - كه ماهيّت است - نباشد و قابل و قابليت نباشد ، پس حق است . كه شرط قابليت داد اوست . و ماهيات امكانيه ، مجعول بالعرض اوست . و حادثند و در مرتبهء احديت نيستند و در مرتبهء واحديت صور علميهء تفصيليهء حقند ، كه علمِ به ملزوم ، علمِ به لازم و علمِ به علت ، علم به معلول بالذات و بالعرض است . و آن كلام ديگر كه العطيات به قدر القابليات ، در مقام واحديّت و اعتبار مفاهيم اسماء و صفات است . كه از آن جمله است اسمه العدل و الحكيم به معنى راست گفتار و درست كردار . پس بعد از اعتبار مفاهيم اسماء و صفات ، اعتبار اعيان ثابتات است . و اينجاست كه عرفاء شامخون گويند كه : هر عين ثابت در علم ازلى به لسان ثبوتى استدعا كرد وجودى در ما لا يزال لايق به خود . الف ، استقامت و دال انحنا و گل تعطير و تفريح ، و فار تفريق و تشريح ، و بالجمله هر چيز احكام ملايمه به خود را . و حقِ حكيم عادل ، بر طبق اسئلهء اعيان ثابتهء ازليه وجود در ما لا يزال به آنها كرامت فرمود . * ( « وَما ظَلَمْناهُمْ وَلكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ » 16 : 118 ( 1 ) . و ما عامل معهم الا بما علم منهم فى الازل . و مفاهيم اسماء و صفات ، لوازم غير متأخر در وجودند براى ذات اقدس . و مفاهيم اعيان ، لوازم لوازم ، ولى غير متأخر در وجود نيز . و مفاهيم اوّل ، مانند ماهيّت در ممكن ، و مفاهيم دوم مانند لازم ماهيت در ممكن . ليكن حق منزه است از ماهيّت . قدّوس سبّوح رب الملائكة و الروح . پس چون اضافات و افاضات پديد آمد به عدل بر طبق قابليت ازليه ، فيض به مستفيضين از ماهيات و مواد فايض گرديد .
شرح مثنوى — صفحة 118
مساهمون: مصطفى بروجردى
ص١١٨
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نحل ، آيهء 118 . .