پگهتر : همان پگه .
( ( 1514 ) ) يار تو چون دشمنى پيدا كند * گر ز رشك و حقد او بيرون زند
ن 898 7 - ك 304 33
گر ز رشك : يعنى اگر از رشك و حقد ، نار غيظ آن يار تو شعله بيرون زند .
( ( 1519 ) ) آن مگر سلطان بود شاه رفيع * يا بود مقبول سلطان و شفيع
ن 898 12 - ك 304 36
آن مگر سلطان بود . . . : آن خداست يا خليفهء خدا .
( ( 1524 ) ) تو بمانى با فغان اندر لحد * لا تَذَرنى فَرد خواهى از احد
ن 898 17 - ك 304 38 لا تذرنى : اشارتست به كريمهء * ( « رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَأَنْتَ خَيْرُ اَلْوارِثِينَ » 21 : 89 ( 1 ) . يعنى پروردگارا وامگذار مرا تنها ، و تو بهترين ارث برندگانى وجود جميع موجودات و صفات كمال آنها را ، كه اَلتَّوحيدُ إسقاطُ الإضافاتِ . از احد : متعلق است به فرد . يعنى مگذار مرا فرد از خود كه احدى . يا مگذار مرا فرد و بىخليفه ، و خليفه بده ، چنان كه تو مستخلفى ، كه فرموده : * ( « إِنِّي جاعِلٌ فِي اَلأَرْضِ خَلِيفَةً » 2 : 30 ( 2 ) .
( ( 1526 ) ) بشنو از عقل خود اى انبار دار * گندم خود را به ارض الله سپار
ن 898 19 - ك 304 39
از عقل خود : نه از وهم خود كه عقل بالفعل حجّتى و رسولى است داخلى .
به ارض الله : ارض قلب نورانى ، يا ارض عقل كلى - چنان كه حكما فرمودهاند كه هر قوهء مدركه را خزانه است ، پس چنان كه خزانهء حس مشترك ، خيال است و خزانهء وهم ، حافظه است ، خزانهء عاقله كه مُدرك كليات و معقولات است ، عقل كلَّى است .
و اين بيت نظير آنست كه :
گرنه موش وهم در انبار ماست
گندم تحصيل چل ساله كجاست
( ( 1527 ) ) تا شود ايمن ز دزد و از شپش * ديو را با ديوچه زوتر بكش
ن 898 20 - ك 305 1
ديو : نوعى از شياطين .
ديوچه : كرمى است كه پشمينه را ضايع كند ، و آن را ارضه گويند .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء انبياء ، آيهء 89 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 30 . .