( ( 1503 ) ) اين دم ار يارانت با تو ضد شوند * وز تو بر گردند و در خصمى روند
ن 897 18 - ك 304 28
اين دم : يعنى در دنيا .
( ( 1504 ) ) هين بگو نك روز من پيروز شد * آن چه فردا خواست شد امروز شد
ن 897 19 - ك 304 28
پيروز : به پاى فارسى فيروز .
( ( 1505 ) ) ضد من گشتند اهل اين سرا * تا قيامت عين شد پيشين مرا
ن 897 20 - ك 304 29
اين سرا : اهل بيت خود ، يا اهل دنيا .
عين شد : يعنى عيان شد پيش مرا ، كه آن چه را پنداشتيم اغيار بود آن يار بود يا عين مقابل ضد شد .
( ( 1507 ) ) كالهء معيوب بخريده بدم * شكر كز عيبش پگَه واقف شدم
ن 897 22 - ك 304 30
پگه : و پگاه ، به پا و گاف فارسى صبح زود .
( ( 1508 ) ) پيش از آن كز دست سرمايه شدى * عاقبت معيوب بيرون آمدى
ن 898 1 - ك 304 30
( ( 1509 ) ) مال رفته عمر رفته اى نسيب * مال و جان داده پى كالهء معيب
ن 898 2 - ك 304 31
عاقبت : اين بيت و بيت بعد كه « مال رفته . . . » ، مدخول لفظ پيش از آن باشد .
( ( 1510 ) ) نقد دادم زرّ قلبى بستدم * شاد شادان سوى خانه مىشدم
ن 898 3 - ك 304 31
نقد دادم : نقد عمر زرّ قلبى : كه تعلَّق به فرزند و غيره از اقارب باشد .
خانه مىشدم : در بعض نسخ « سوى ميخانه شدم » . و اوّل اولى است .
( ( 1513 ) ) چون پگهتر قلبى او رو نمود * پاى خود زو واكشم من زود زود
ن 898 6 - ك 304 33