تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١

به مجلسها : مجالس جبروتيه ، بلكه لاهوتيه ، * ( « عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ » 54 : 55 ( 1 ) .

( ( 1419 ) ) ظاهرش ديدى سرش از تو نهان * اوستا ناگشته بگشادى دكان
ن 892 17 - ك 303 3 ناگشته : و فى المثل « تَزَبَّبتَ وَأنتَ حُصرُمٌ » .
( ( 1423 ) ) اى بسا زرّاق گول بىوقوف * از ره مردان نديده غير صوف
ن 892 21 - ك 303 5 زراق : از زرق و شيد - به تقدم زاء معجمه بر مهمله . صوف : پشم . يعنى از صوفيّت ندارد جز صوف . و از صوفى صافى نديده جز صورت ، و از معنى او خبر ندارد .
( ( 1424 ) ) اى بسا شوخان ز اندك احتراف * از شهان نآموخته جز گفت و لاف
ن 892 22 - ك 303 5 احتراف : از حرفه است ، به معنى كسب و هنر . و نسخهء گولان اصح است از شوخان . يعنى اى بسا كسان كه گول و نادانند از ادنى هنرى ، و از شهان حقيقى نياموخته‌اند جز گفت . و تخلَّق و تحقّق ندارند و مدّعى مقاماتند .
( ( 1427 ) ) آخر از استاد باقى را بپرس * يا حريصان جمله كورانند و خرس
ن 893 3 - ك 303 7 خُرس : به ضم خاء معجمه ، جمع اخرس . يعنى گنگ ، چون بُكم ، جمع ابكم ، و سود جمع اسود . و در بعض نسخ جريفان ، و در بعضى حريصان است .
( ( 1428 ) ) جمله جستى باز ماندى از همه * صيد گرگانند اين ابله رمه
ن 893 4 - ك 303 7 جمله جستى : يعنى حريفان گولان را - همه را - امتحان كردى و چيزى در نزد ايشان نديدى . پس استاد را بجو .
( ( 1434 ) ) از پس آيينه مىآموزدش * ور نه نآموزد جز از جنس خودش
ن 893 21 - ك 303 17 از پس آيينه : در بعض نسخ كز با كهء رابطه است . پس بنا بر اوّل معنىِ
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء قمر ، آيهء 55 . .