( ( 1402 ) ) حرص جويد كل بر آيد او ز كل * حرص مپرست اى فُجل ابن الفجل
ن 891 22 - ك 302 33
جويد كل : يعنى حرص به جزئى قناعت نكند ، و كل را خواهد ، و از كل بر آيد ، و محروم ماند ، كه « مَن طَلَبَ الكُلَّ فاتَته الكُلّ » .
اى فجل : به ضم فا و جيم . سست و نامرد . يا به معنى تند و تيز و عجول ، كه فجل ترب باشد . و در بعض نسخ : عتل بن عتل ، جفاكار بد خلق .
( ( 1407 ) ) دانه كمتر خور مكن چندين غلو * چون كُلُوا خواندى بخوان لا تُسرِفُوا
ن 892 5 - ك 302 36
غلو : تجاوز از حد ، و در بعض نسخ « رفو » ، و بهتر است . و مراد بدل ما يتحلَّل است كه تغذيهء بنيه به وصّالى و رفوگرى است .
( ( 1409 ) ) نعمت از دنيا خورد عاقل نه غم * جاهلان محروم مانده در ندم
ن 892 7 - ك 302 37
ندم : پشيمانى .
( ( 1410 ) ) چون در افتد در گلوشان حبل دام * دانه خوردن گشت بر جمله حرام
ن 892 8 - ك 302 37
حبل : به حاء مهمله و باء موحده ريسمان .
( ( 1411 ) ) مرغ اندر دام دانه كى خورد * دانه چون زهرست در دام ار چرد
ن 892 9 - ك 302 38
ار چرد : به چيم فارسى از چريدن ، يا به خاء معجمه و راء مهمله از خريدن ، از باب استعاره و تشبيه باشد . يا به معجمتين ، از خزيدن به معنى اقتحام و كنجيدن . و در بعض نسخ هر دو قافيه « خورد » است ، و ايطاست ، پس غلط است .
( ( 1414 ) ) كاندرون دام دانه زهر باست * كور آن مرغى كه در فخ دانه خواست
ن 892 12 - ك 302 39
كاندرون : دام ، دنيا ، و دانه نعمت دنيا .
( ( 1415 ) ) صاحب دام ابلهان را سر بريد * و ان ظريفان را به مجلسها كشيد
ن 892 13 - ك 303 1