تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
( ( 1347 ) ) خر مهذب گشته و آموخته * خوان نهادست و چراغ افروخته
ن 889 11 - ك 302 6 مهذب : پاكيزه .
( ( 1353 ) ) در كف او نرمه جاروبى كه من * خانه را مىروفتم بهر عطن
ن 889 17 - ك 302 9 عطن : خوابگاه .
( ( 1363 ) ) در طرب گشته بز آن زن هزار * در شرار شهوت خر بىقرار
ن 890 5 - ك 302 14 در طرب گشته بز : به وزن « خز » . روش و آيين .
( ( 1364 ) ) چه بز آن كان شهوت او را بز گرفت * بز گرفتن گيج را نبود شگفت
ن 890 6 - ك 302 14 چه بز : يعنى چه آيين و چه روش آن را . كه شهوت آيين نيكويى و زيبايى او را گرفت . بز گرفتن : و آيين نيك منسلخ شدن از گيج و گول در راه حق نبود عجب
( ( 1365 ) ) ميل شهوت گر كند دل را و كور * تا ربايد گرگ يوسف نار نور
ن 890 7 - ك 302 15 تا ربايد گرگ يوسف : را ، و ، نار : يعنى شيطان ، نور : و ايمان را . و در بعض نسخ « تا نمايد گرگ يوسف شهد شور » يعنى تا خلاف واقع نمايد شىء را نه على ما هو عليه . پس بنمايد و ارائه كند گرگ را يوسف ، يا يوسف را گرگ ، و شهد و عسل را شور ، يا عكس . پس مصراع از قبيل محتمل الضدين است .
( ( 1369 ) ) زشتها را خوب بنمايد شره * نيست چون شهوت بتر ز آفات ره
ن 890 11 - ك 302 17 شره : شدّت شهوت .
نعل آتش را نمىدانى تو برد گرد آتش با چنين دانش مگرد
ن ندارد - ك 302 21 تو سرد : تو كه سرد و افسرده .