بين كه اسرافيل وقتند اوليا
( ( 1328 ) ) اژدها گردد شكافد بحر را * چون عصا حم از داد خدا
ن 888 5 - ك 301 24 حم از داد خدا : حم فاعل گردد و شكافد . چه مراد به حم ، حقيقت محمديه است - كما مرّ آنفاً - يا مراد به آن انسان كامل است . چه زبر و بينهء آن نود و نه است . و اشارت است به تخلق و تحقق به نود و نه اسم ، كه در حديث است كه « إنَّ لله تِسعَةً وَتِسعينَ إسماً مَن أحصاها دَخَلَ الجَنَّةَ » ( 1 ) .
( ( 1330 ) ) گريهء او خندهء او نطق او * نيست از وى هست محض صنع هو
ن 888 7 - ك 301 25
صنع هو : و صنع او كه در بعض نسخ است ، موجب ايطاست .
( ( 1332 ) ) لاجرم محجوب گشتند از غرض * كه دقيقه فوت شد از معترض
ن 888 9 - ك 301 27
از معترض : به عين مهمله ، ظاهر شده . و نسخه در مفترض - به فا ، بجاى عين - درست است نيز از فرض به معنى واجب .
( ( 1336 ) ) در ذكر كردى كدو را آن عجوز * تا رود نيم ذكر وقت سپوز
ن 888 24 - ك 301 36
تمام مصرع اوّل : در بعض نسخ « در قضيبش آن كدو » و قضيب ، غصن است و بر ذكر هم اطلاق شود .
سپوز : به پاى فارسى ، از سپوزيدن ، به معنى چيزى به چيزى به زور فرو بردن .
( ( 1342 ) ) جد را بايد به جان بنده بود * ز انكه جد جوينده يابنده بود
ن 889 6 - ك 302 3
به جان بنده : در بعض نسخ « كه جان بنده » ، و اين اولى است .
( ( 1343 ) ) چون تفحص كرد از حال ايشك * ديد خفته زير آن نر خر كپك
ن 889 7 - ك 302 4
زير آن نر خر كپك : به تركى سگ است ، و با خر كه فارسى و ايشك كه تركى است مراعاة النظير دارد . و در بعض نسخ است : « زير آن خر نر گسك » .
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، ج 4 ، ص 186 و 187 . .