( ( 3768 ) ) چون كه كرد الحاح بنمود اندكى * هيبتى كه كُه شود زو مُندَكى
ن 812 17 - ك 276 16
هيبتى : به باء موحدهء بعد از ياء مثناة تحت يا به همزه .
مندكى : از باب تخفيف مشدّد است - به جهت ضرورت . مثل مندكّ الانانية . و ياء از براى تنكير است .
( ( 3769 ) ) شهپرش بگرفته شرق و غرب را * از مهابت گشت و بىهش مصطفى
ن 812 18 - ك 276 16
شهپرش : چنان كه در حديث است كه رَآه وَقَدْ طَبَّقَ الخافِقَيْن . ( 1 )
( ( 3771 ) ) آن مهابت قسمت بيگانگان * وين تلطَّف دوستان را رايگان
ن 812 20 - ك 276 17
تلطَّف : در بعض نسخ « تجمش » است و حسن ندارد . چه مغازله و ملاعبه است . كقول المتنبىّ جمشته فبنا قبلته فابى
( ( 3772 ) ) هست شاهان را زمان بر نشست * هول سرهنگان و صارمها بدست
ن 812 21 - ك 276 18
صارم : شمشير .
( ( 3784 ) ) آن زره و آن خود مر چاليش راست * وين حرير و رود مر تعريش راست
ن 813 11 - ك 276 24
رود : سازى از سازهاى مطربان .
تعريش : بر تخت نشستن .
( ( 3787 ) ) و آن عظيم الخلق او كان صفدر است * بىتغيّر مقعد صدق اندر است
ن 813 14 - ك 276 26
مقعد صدق : اشارت است به كريمهء * ( فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ . 54 : 55 ( 2 )
( ( 3791 ) ) جسم احمد را تعلَّق بُد بدان * اين تغيّر آنِ تن باشد بدان
ن 813 18 - ك 276 28
جسم احمد را : يعنى جسم احمد را تعلَّق به آن روح مطهّر بود ، نه روح آن را تعلَّقى به جسم آن . كه روح آن عقل كلى بود و جان جهان ، و بىتعلَّق به عالم و عالميان ، و غنى به غناى غنىّ
هامش
( 1 ) توحيد صدوق باب 8 و 36 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء قمر آيهء 55 . .