احتراق و انمحاق بپرهيزد . چنان كه قولش :
گر شريفى و عزيز : اشارت است به دو صنف از نفوس انسانيه ، كه حكما فرمودهاند : كه نفس شريفه آن است كه صاحب حكمت علميّه و حريّت باشد - اگر چه در تأثير تام نباشد . و نفس قويّه - كه تعبير به عزيزه شده ، چه عزّت قوت است - آن است كه در تأثير تام باشد ، مثل صاحبان خيال قوى و حسّ با قوّت .
( ( 3809 ) ) اين حديث منقلب را گور كن * شير را بر عكس صيد گور كن
ن 814 14 - ك 276 37
منقلب : يعنى باز گشتن و وقوف .
شير را : يعنى صيد شير بر خلاف صيد گور است ، مئونهء زياد و سلاح أتَمّ مىخواهد .
( ( 3810 ) ) بند كن مشك سخن شاشيت را * وا مكن انبان قلماشيت را
ن 814 15 - ك 276 38
مشك : به فتح ميم ، كه به عربى قربه گويند .
( ( 3811 ) ) آن كه بر نگذشته اجزاش از زمين * پيش او معكوس و قلماشى است اين
ن 814 16 - ك 276 38
آن كه بر نگذشته : يعنى آن كه اجزاى وجودش مُنسلخ نشده از عالم صورت و اخلاد در ارض دارد ، و پيش حق نيست - يعنى مقام عِنديّت ندارد - معكوس و ناكس الرأس است .
( ( 3812 ) ) لا تُخالِفْهُمْ حَبيبى دارِهِم * يا غَريباً نازِلًا فى دارِهِم
ن 814 17 - ك 277 1
لا تخالفهم : يعنى مخالفت مكن اين مخلدين الى الارض را - كه گفتيم آن كه بر نگذشته . . . - اى حبيب من كه راه روى ، بلكه مُدارا كن با ايشان ، و اى غريب وارد شده بر خانهء ايشان ، و عطا كن آن چه بخواهند و قصد كنند . و راضى داشته باش آنها را از خود ، اى كوچ كننده و مسافر الى الله ، و جا گرفته در زمين ايشان . و تلميح است به آن كه فرمودهاند :
فَدارِهِم ما دُمْتَ فى دارِهِم
وَ أَرْضِهِمْ ما كُنْتَ فى اَرْضِهِم
( ( 3814 ) ) تا رسيدن در شه و در ناز خوش * رازيا با مرغزى مىساز خوش
ن 814 19 - ك 277 2
تا رسيدن : يعنى به جهت رسيدن .
رازى : منسوب به رى .
مرغزى : لغتى در مروزى ، منسوب به مرو .