تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦

جز كه لا احصى : اشارت است به حديث نبوى كه لا اُحْصى ثَناءً عَلَيْكَ أنْتَ كَما اَثْنَيْتَ عَلى نَفْسِكَ . ( 1 ) يعنى

ما را چه حد حمد و ثناى تو بود هم حمد و ثناى تو سزاى تو بود
( ( 3711 ) ) رفت ذو القرنين سوى كوه قاف * ديد او را كز زمرّد بود صاف

ن 809 16 - ك 275 15 كوه قاف : معنيش قلب انسانِ كامل . كه ابو يزيد فرمايد كه اگر عرش و آن چه حاوى است به آن در آيد در زاويه اى از زواياى قلب ابى يزيد احساس به آن نشود . چنان كه * ( ق وَاَلْقُرْءانِ اَلْمَجِيدِ ، 50 : 1 ( 2 ) قاف قلب است و صورتش عالم مثال است . كه صورتش بىنهايت است و احاطه دارد و حلقه زده به دنيا ، و زمرّد صاف است - كه عالم مثال ركن اخضر عرش است ، كما فى الحديث . چه ، هر چه به عالم ماده - كه عالم ظلمت است ، قريب است ، مشوب به سياهى است . و اما عالم نفوس كليّه كه اعلى است ، ركن اصفر است . و عالم عقول ركن ابيض است . و در نازلتر عالم طبايع دهريّه ، ركن احمر است .

( ( 3712 ) ) گرد عالم حلقه گشته او محيط * ماند حيران اندر آن خلق بسيط
ن 809 17 - ك 275 15 بسيط : از بسط است . و در اصطلاح حكما « سطح » را بسيط - نيز - گويند .
( ( 3713 ) ) گفت تو كوهى دگرها چيستند * كه به پيش عظم تو باز ايستند
ن 809 18 - ك 275 16 عظم : به ضم اول ، بزرگى .
( ( 3725 ) ) همچنين مىرفت بالا تا يكى * مهتر موران فطن بود اندكى
ن 810 12 - ك 275 26 فطن : زيرك .
( ( 3728 ) ) بىخبر بود او كه اين عقل و فؤاد * بىز تقليب خدا باشد جماد

ن 810 15 - ك 275 27 اين عقل و فؤاد : جان . پس چون كل شيءٍ بشيءٍ محيط ، و المحيط بما احاط هو الله الواحد القهّار ، * ( وَهُوَ اَلْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِه ، 6 : 18 ( 3 ) و له الامر و الخلق ، پس كل در يَدِ قدرت اويند .

هامش
( 1 ) مسند احمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 69 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء ق آيهء 1 . .
( 3 ) قرآن كريم سورهء انعام آيهء 18 . .