تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
نيست . چه ملامت كند تُرا .
( ( 3684 ) ) ور ازو غافل نبودى نفس تو * كى چنان كردى جنون و تفس تو
ن 808 7 - ك 274 37 جنون و تفس تو : به تاء مثناة فوق ، فارسى . گرمى . و اينجا گرمى در معصيت ، مراد است .
( ( 3685 ) ) پس تو و عقلت چو اصطرلاب بود * زين بدانى قرب خورشيد وجود
ن 808 8 - ك 274 37 چو اصطرلاب : يعنى عقل ميزانى است كه سنجيده مىشود به آن حق و باطل علوم و اعمال - چه علوم فكريه ى صِرف ، و چه علوم متعلقه به اعمال . و اصطرلاب ميزان ارتفاعاتِ آفتاب است .
( ( 3692 ) ) عالم خلق است با سوى و جهات * بىجهت دان عالم امر و صفات

ن 808 15 - ك 275 2 عالم امر : عالم مجردات است . چه مجردات مرسله - كه عقول كليه‌اند - و چه مجردات مضافه - كه نفوساند . و عالم اجسام ، عالم خلق است . و اين اصطلاح مأخوذ است از قول حق - تعالى - * ( أَلا لَه اَلْخَلْقُ وَاَلأَمْرُ . 7 : 54 ( 1 ) و جهت مناسبت اطلاق « امر » بر مجردات آن است كه آنها چون ماده - بلكه مدة - نمىخواهند ، به مجرد امر و كلمهء كُنْ موجود مىشوند . و جهت دگر آن است كه چون ماهيّت ندارند و مندكّ الانانيةاند ، پس مجرّد امرند - كه وجود منبسط است ، و كلمهء حق است . و يكون كه ماهيّت است و مؤتمر يا مادهء مؤتمره نيست . بلى اجسام متعلَّق است به آنها ، نه آنها به اين . پس اين كون يكون هست . و اما اجسام ، خلقند . چه خلق در لغت ، تقييس و تقدير است . و اجسام ، مقادير دارند . و مراد به صفات ، صفات فعليه است . كه مجردات مرسله ، صفات فعليه ى خدايند . عقل كل ، علم الله و مشيّة الله . و بر اين محمول است آن چه مأثور است كه اَوَّلُ ما صَدَرَ هُوَ المَشِيَّةُ . ( 2 ) و همچنين خَلَقَ الأشْياءَ بِالْمَشِيَّةِ وَالْمَشِيَّةَ بِنَفْسِها . ( 3 ) چه صفات ذاتيه عين ذاتند و داخلند در اين مصراع كه :

( ( 3693 ) ) بىجهت دان عالم امر اى صنم * بىجهتتر باشد آمر لاجرم
ن 808 16 - ك 275 2
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء اعراف آيهء 54 . .
( 2 ) منبع يافت نشد . .
( 3 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 110 . .