( ( 3670 ) ) نالهء گرگان خود را موقنيم * اين خران را طعمهء ايشان كنيم
ن 807 15 - ك 274 30
موقنيم : يقين دارندهايم . آن گرگان به حسب تعيّن ، اگر چه منسوب به آنان و از برازخ اعمال ايشانند ، ولى به حسب وجود - كه در همه مجعولِ حق است و همه مظاهر اسماء لطفيّه و قهريّهء حقّند - منسوب به اويند . فهو اللطيف الرحيم و هو المعاقب المنتقم .
( ( 3674 ) ) تا چو بجهند از چنين خواب اين رده * شمع مرده باشد و ساقى شده
ن 807 19 - ك 274 32
اين رده : چون دده ، به راء مهمله ، صف از انسان و غيره .
ساقى شده : ساقى رفته از بزم .
( ( 3676 ) ) تا كه عدل ما قدم بيرون نهد * در جزا هر زشت را در خور دهد
ن 807 21 - ك 274 33
در خور دهد : چنان كه گذشت كه صور برزخيه و اخرويه ، بر وفق ملكات نفس است .
( ( 3678 ) ) چون خرد با تست مشرف بر تنت * گر چه زو قاصر بود اين ديدنت
ن 808 1 - ك 274 34
چون خرد : يعنى آيتِ معيّتِ قيّوميّتِ حق ، با خلق ، معيّتِ عقل است با نفس و قوا و تن . كه عقل را دو مقام است : مقام كثرت در وحدت - يعنى داراست فعليّات همهء قُوى و طبايع و انوار را به نحو اتمّ و اجمع - و مقام وحدت در كثرت - يعنى در همهء مراتب ، نور او سارى است . و همه مجالىِ اوست بىتجافى از مقام عالى . و او را با هر شأنى شأنى است . ولى او را شأنى است كه شئون آن شأن را ندارند .
( ( 3680 ) ) چه عجب گر خالق آن قوم نيز * با تو باشد چون نه اى تو مستجيز
ن 808 3 - ك 274 35
آن قوم نيز : و اصح « آن عقل نيز با تو باشد در سكون و نقل نيز » .
( ( 3681 ) ) از خرد غافل شود بر بد تند * بعد از آن عقلش ملامت مىكند
ن 808 4 - ك 274 35
از خرد غافل شود : يعنى نفس از خرد غافل شود .
( ( 3682 ) ) تو شدى غافل ز عقلت عقل نى * كز حضورستش ملامت كردنى
ن 808 5 - ك 274 36
عقلت عقل نى : يعنى تو غافل هستى از عقل خودت ، وقتى كه بد كنى . ولى عقلت غافل از تو