( ( 3647 ) ) همچنين اقليم تا اقليم رفت * تا شد اكنون عاقل و دانا و زفت
ن 806 12 - ك 274 16
اقليم تا اقليم : از اقليم عقلِ بالقوّه تا اقليم عقلِ بالملكة ، تا اقليم عقلِ بالفعل ، تا اقليمِ عقلِ مستفاد ، تا عقلِ فعّال ، الى ما شاء الله تعالى .
( ( 3648 ) ) عقلهاى اولينش ياد نيست * هم ازين عقلش تحوّل كردنى است
ن 806 13 - ك 274 17
عقلهاى اولينش ياد نيست : عقلهاى سلسلهء نزوليه و بدايات وجود .
( ( 3649 ) ) تا رهد زين عقل پر حرص و طلب * صد هزاران عقل بيند بو العجب
ن 806 14 - ك 274 17
صد هزاران عقل بيند : اشارت است به طريقهء اشراقيين از حكما ، كه گويند به ازاى هر نوعى از جواهر كه درين عالم اجسام مىباشد - چه نفوس و چه انواع طبيعيهء جسميه - عقلى هست در عالم ابداع ، كه كمالات اولى و ثانيهء اينها را به نحو اعلى و اتمّ داراست . و بدايات اينها و نهايات اينهاست . و انوار مدبره - كه نفوس انسيهاند - چون به كمال مىرسند بعد از طرح جلابيب ابدان ، و طى صياصى و برازخ ، ملحق به انوار قاهره و عقولِ مفارقه مىشوند .
پس عدد عقول ، غير متناهى است و ازيَد خواهد شد . چه فيضُ الله لا ينقطع و نور الله لا يأفل و كلمة الله لا تنفد . و در ميان عقول مجرّده حجابى نيست از مشاهدهء يكديگر . و مطارح اشعهء يكديگرند . و به وجهى چون عقولىاند كه در جلابيب ابدانند ، ولى يك قبله و يك عقيده و يك دل و يك جانند .
( ( 3653 ) ) چون ندانستيم آن غم و اعتلال * فعل خواب است و فريب است و خيال
ن 806 18 - ك 274 19
اعتلال : علَّت و مرض .
( ( 3654 ) ) همچنان دنيا كه حلم نايم است * خفته پندارد كه اين خود دايم است
ن 806 19 - ك 274 20
حلم : به ضم حاء مهمله ، خواب ديدن .
( ( 3659 ) ) تا نپندارى كه اين بد كردنى است * اندرين خواب و ترا تعبير نيست
ن 807 2 - ك 274 22
ترا تعبير : يعنى اين دنيا منام است . و آن چه مىبينى و مىكنى به منزلهء رؤياست . و آن چه از صور برازخ اعمال به تو برسد ، به منزلهء تعبير است كه بعد از بيدارى به رائىِ رؤيا برسد .