( ( 3544 ) ) آن زنى مىخواست تا با مول خود * بر زند در پيش شوى گول خود
ن 801 18 - ك 272 36
مول : به ضم ميم ، معشوق زنان ، از بيگانگان .
گول : آدم احمق .
( ( 3547 ) ) گفت شوهر را كه اى مأبون رد * كيست آن لوطى كه بر تو مىفتد
ن 801 21 - ك 272 37
مأبون : ابنه دار .
( ( 3548 ) ) تو به زير او چو زن بغنوده اى * اى فلان تو خود مخنّث بوده اى
ن 801 22 - ك 272 38
بغنوده : آرام گرفته .
تو به زير او چو زن بغنوده اى
اى بغى تو خود مخنّث بوده اى
ن ندارد - ك 272 38
بغا : به باى موحده و غين معجمه هيز و مخنّث .
( ( 3550 ) ) زن مكرر كرد كان با برطله * كيست بر پشتت فروخته هله
ن 802 1 - ك 272 39
بر طل : كقنفذ ، قلنسوة . كذا فى القاموس . گويا مردم نانجيب پوشند . و اين عربى است و اغلب لغات اين چند بيت فارسى . و در بعض نسخ « بىحوصله » است و راسته آن راست .
( ( 3553 ) ) گفت شوهر كيست آن اى روسپى * كه به بالاى تو آمد چون كبى
ن 802 4 - ك 272 40
روسپى : به پى فارسى ، زن فاحشه .
كبى : به كاف و باى عربى ، ميمون سياه . و مىشود به پى فارسى نيز باشد ، كه تقفيه شده با روسپى .
( ( 3564 ) ) يك درخت سخت بينى گشته اين * شاخ او بر آسمان هفتمين
ن 802 15 - ك 273 6
يك درخت سخت : در بعض نسخ « بخت » . حاصل آن است كه از ابدال شوى و وجود ظلمانى ، نورانى شود .
( ( 3567 ) ) راست بينى گر بدى آسان و ربّ * مصطفى كى خواستى آن را ز رب
ن 802 18 - ك 273 7