حق اگر چه : يعنى حقّ ، اگر چه از نوازش حسّى و لسانى و اركانى اجلّ است - نسبت به ساجدِ خود - ولى به حسب باطن آناً فآناً عنايت وجود و فيض وجود او حاصل و شامل است . بلكه توفيق عبادت و تأييد معرفت - همه - التفات و مرحمت است .
( ( 3486 ) ) عقل را خدمت كنى در اجتهاد * پاس عقل آن است كافزايد رشاد
ن 798 17 - ك 271 38
عقل را : اصلاح عقل به ازدياد معرفت ، و اطاعتْ تعظيم آن است . و افزايش رشد و هدايتِ تو به تقويت آن ، تكريمِ آن و نگهدارىِ آن است مر تو را از خطا و لغزش .
( ( 3488 ) ) مر تو را چيزى دهد يزدان نهان * كه سجود تو كنند اهل جهان
ن 798 19 - ك 272 1
كه سجود تو كنند : چه آدم حقيقى و انسانِ كامل ، مسجود كلّ است .
( ( 3492 ) ) هين طلسم است اين و نقش مرده است * احمقان را چشمش از ره برده است
ن 799 1 - ك 272 3
نقش مرده است : پس عزّت تو - كه مظهر حىِّ قيّوم باشى - چگونه است ؟ ابلهان : يعنى ابلهان و احمقان را زر و گوهر مىبرد . و بالغان و كاملان دانند و بينند كه :
جمال اوست هر جا جلوه كرده
ز معشوقان عالم بسته پرده
( ( 3497 ) ) يا به فرّ دست مريم بوى مشك * يابد و ترّىّ و ميوه شاخ خشك
ن 799 8 - ك 272 7
يا به فرّ دست مريم : اشارت است به كريمهء * ( وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ اَلنَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا . 19 : 25 ( 1 )
دوستى تو ز حبّ ناشكفت
حمد لله عاقبت دستم گرفت
ن ندارد - ك 272 13
ز حكم ناشكفت : يعنى بىكجى ، اگر به فتح كاف عربى خوانده شود . و اگر به كسر بخوانيم يا به كسر گاف فارسى ، معنى ناعجيب و غريب باشد . و در بعض نسخ « حبّ » است . يعنى ز حبّ ناعجيب خدا . و اوّل اوّلى است .
( ( 3513 ) ) شربتى خوردم ز الله اشترى * تا به محشر تشنگى نايد مرا
ن 800 2 - ك 272 16
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء مريم آيهء 25 . .