تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
رايگان : مُفت و بىمشقّت .
( ( 3460 ) ) يا كلام حكمت و سرّ نهان * اندر آيد سهل در گوش كِهان
ن ندارد - ك 271 25 كهان : به كاف عربى ، جمع كه - مقابل مِه - يعنى كوچكان . و همه به كسر اوّل .
( ( 3465 ) ) ور نه پشك و مشك پيش اخشمى * هر دو يكسانند چون نبود شمى
ن 797 18 - ك 271 27 اخشم : آن كه شامه ندارد . شم : قوّت شامّه .
( ( 3468 ) ) بهر اين مقدار آتش شاندن * آب پاك و بول يكسان شد به فن
ن 797 21 - ك 271 29 شاندن : مخفف نشاندن .
( ( 3470 ) ) ليك گر واقف شوى زين آب پاك * كه كلام ايزدست و روحناك
ن 798 1 - ك 271 30 روحناك : روح - به فتح اوّل - راحت و رحمت و نسيم . و ناك در حال تركيب دلالت بر دارايى كند - چون غمناك .
( ( 3473 ) ) يا تو پندارى كه روى اوليا * آن چنان كه هست مىبينيم ما

ن 798 4 - ك 271 31 آن چنان كه هست : بلكه * ( لَنْ تَرانِي 7 : 143 ( 1 ) مىشنود آن كه عارف به حق انسان كامل نيست .

( ( 3479 ) ) گفت يزدان كه تريهم ينظرون * نقش حماماند هم لا يبصرون
ن 798 10 - ك 271 34 تريهم ينظرون : اشارت است به كريمهء تريهم ينظرون اليك نظر المغشى عليه من الموت . يعنى مىبينى ايشان را كه نظر مىكنند به سوى تو ، نظرِ محتضر از مرگ .
( ( 3483 ) ) مىنجنباند سر و سبلت ز جود * پاس آن كه كردمش من صد سجود
ن 798 14 - ك 271 36 مىنجنباند : يعنى نمىجنباند سر ، به جهت نوازش ساجد .
( ( 3484 ) ) حق اگر چه سر نجنباند برون * پاس آن ذوقى دهد در اندرون
ن 798 15 - ك 271 37
هامش
( 1 ) اقتباس از قرآن كريم سورهء اعراف آيهء 143 . .