تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
( ( 3379 ) ) خاصه از بالاى كُه تا زير كوه * در سر آيم هر زمانى از شكوه
ن 793 14 - ك 270 15 شكوه : به كسر اوّل ، ترس و بيم .
( ( 3382 ) ) كژ شود پالان و رختم بر سرم * وز مكارى هر زمان زخمى خورم
ن 793 17 - ك 270 16 مكارى : اسم فاعل ، به وزن منادى ، كرايه دهندهء چار پا .
( ( 3386 ) ) مىخورد از غيب بر سر زخم او * از شكست توبه آن ادبار جو
ن 793 21 - ك 270 18 ادبار جو : در بعض نسخ « ادبير » است به اماله . ولى راه ندارد . چه ضرورتى نيست .
( ( 3393 ) ) از سرِ كُه من ببينم پاى كوه * هر گو و هموار را من توه توه
ن 794 6 - ك 270 22 گو : مخفف گود .
( ( 3414 ) ) همچو آدم زلَّتش عاريّه بود * لاجرم اندر زمان توبه نمود
ن 795 7 - ك 270 36 زلَّت : لغزش . و اين قصّه شكايت استر با اشتر در دفتر سيّم گذشت ، ولى نه به اين تفصيل .
( ( 3417 ) ) رو كه اكنون دست در دولت زدى * در فكندى خود به بخت سرمدى
ن 795 10 - ك 270 37 دست در دولت زدى : چون كه گذشت كه ور پذيرى تو مرا در بندگى . وَالْعُبودِيَّةُ جوهرةٌ كُنْهُهَا الرُّبُوبِيَّةُ . زيرا كه عبد مالك هيچ نيست ، نه وجود و نه كمالات وجود ، و نه آثار و افعال وجود . پس همه از مولى است .
( ( 3418 ) ) اُدْخُلى تو فى عِبادى يا فَتى * اُدخُلى فى جَنَّتى دريافتى
ن 795 11 - ك 270 38 يافتى : يا حرف ندا و فتى - به اماله - منادى . و با كلمهء دريافتى ، جناس تركيب دارد . فى جنّتى : در مقام طريقت و حقيقت ، جنّت به قسمت اوّلى سه قسم است : جنّة الافعال و جنّت الصفات و جنّت الذات . و جنتى كه در آيه است جنة الذّات است .
( ( 3420 ) ) اِهْدِنا گفتى صِراطُ الْمُسْتَقيم * دست تو بگرفت و بردت تا نعيم
ن 795 13 - ك 271 1 صراط المستقيم : نفس انسانيه ، صراط مستقيم است - كما فى الآثار الْوَلَوِيّة .