تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
( ( 3294 ) ) جمع كن خود را جماعت رحمت است * تا توانم با تو گفتن آن چه هست
ن 789 9 - ك 268 35 جماعت رحمت است : فى الحديث يَدُ الله مَعَ الجَماعَةِ ، وَقُدْرَتُه نافِذَةٌ . ( 1 )
( ( 3299 ) ) آن چنان كه از عطسه و از خامياز * اين دهان گردد به ناخواه تو باز
ن 789 14 - ك 268 38 خامياز : لغتى در خميازه .
( ( 3300 ) ) همچو پيغمبر ز گفتن در نثار * توبه آرم روز من هفتاد بار
ن 789 16 - ك 269 2 در نثار : به ضم دال . و در بعض نسخ : « و از نثار » ، خوب نيست .
( ( 3301 ) ) ليك آن مستى شود توبه شكن * مُنسِى است اين مستى تن جامه كن
ن 789 17 - ك 269 2 مسنى است : فراموشاننده است وجودت را از تو . و اين متعلَّق است به مستى جان . و جامه كن ، به مستى تن .
( ( 3302 ) ) حكمت اظهار تاريخ دراز * مستيى انداخت بر داناى راز

ن 789 18 - ك 269 3 حكمت اظهار : چون به مقتضاى حديث شريف توبه كه از تركِ اولى باشد ، منسوب ساخته به آن جناب و همچنين توبه شكنى به اعتبار تعدد استغفار ، و نيز مستى جانى حقيقى موجب توبه شكستن را كه « مستحق بايد كه باشد مست حق » و آن جناب مستحق عشق حقيقى حق بود ، منسوب ساخته ، بيان سبب مستى حقيقى نموده كه سبب آن دوام دولت حقهء آن جناب است كه انقطاع ندارد . بلكه سابق هم دولت او بوده ، كه كُنْتُ نَبِيّاً وَآدَمُ بَيْنَ الماءِ وَالطَّينِ ، ( 2 ) * ( وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِه لإِبْراهِيمَ ، 37 : 83 ( 3 ) و لَو كانَ مُوسى حَيّاً ما وَسِعَه إلَّا اتّباعى ، ( 4 ) و نَحْنُ الأوَّلوُنَ الآخِرُونَ . ( 5 ) و راز آن داناى راز را بيان مىكند كه پنهان است و آشكار است و آب حيات او جوشان است از ينبوع قلم اعلى - يوماً فيوماً - در عين آن كه جفَّ القلمُ . و بيان مىكند كه او رحمت واسعهء حق است ، كه همه را احاطه دارد و مردم خفته‌اند از درك آن . و آب حياتى و آب رحمتى است كه

هامش
( 1 ) نهج البلاغة خطبهء 127 . .
( 2 ) قريب به اين مضمون ، مسند احمد ، ج 4 ، ص 66 . .
( 3 ) قرآن كريم سورهء صافات آيهء 83 . .
( 4 ) عوالى اللآلي ، ج 4 ، ص 121 ، حديث 199 . .
( 5 ) علم اليقين ، ج 1 ، ص 457 : نحن الآخرون السابقون . .