تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
مىزنند در ساحرى و مىدمند . يا مىدمند و گره را مىگشايند .
( ( 3192 ) ) تا رهى زين جادوى و زين قلق * استعاذت خواه از رب الفلق
ن 784 7 - ك 267 15 قلق : اضطراب . رب الفلق : يعنى پروردگار شكافتن ظلمت ماهيّات و اعدام به نور وجود ، و شكافتن ظلمت شب به ضياء صبح و شكافتن ظلمات مواد به اضواء صور و فعليّات .
( ( 3193 ) ) ز ان نبى دنيات را سحّاره خواند * كو به افسون خلق را در چه نشاند
ن 784 8 - ك 267 16 سحّاره : حديث است كه اَلدُّنْيا عَجُوزَةٌ سَحَّارَةٌ غَدّارَةٌ مَكَّارَةٌ . ( 1 )
( ( 3199 ) ) همچو ماهى بسته استت او به شست * شاه زاده ماند سالى و تو شصت
ن 784 14 - ك 267 19 بسته استت او : به صيغهء خطاب . و در بعض « بسته است او را » و صحيح نيست . و در شصت جناس مضارع است و صنعت مسلسل .
( ( 3202 ) ) نفخ او اين عقده‌ها را سخت كرد * پس طلب كن نفخهء خلَّاق فرد
ن 784 17 - ك 267 20 نفخ او : يعنى نفث آن عجوزهء مكَّارهء دنيا .
( ( 3203 ) ) تا نفخت فيه من روحى ترا * وا رهاند زين و گويد برتر آ

ن 784 18 - ك 267 21 تا نفخت فيه : اشارت است به كريمهء * ( فَإِذا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَه ساجِدِينَ . 15 : 29 ( 2 ) يعنى هر گاه تسويه كردم و تعديل كردم آدم نوعى را و دميدم در او از روح خودم ، پس واقع شويد از براى او سجده كنندگان . و گفتم « آدم نوعى » به جهت آيهء سابق كه * ( وَلَقَدْ خَلَقْنَا اَلإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ وَاَلْجَانَّ خَلَقْناه مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ اَلسَّمُومِ . 15 : 26 - 27 ( 3 ) و تا نفخهء روح حيوانى است ، و نفخ روح ولايت نشده - چه جاى نفث روح القدس فى الروع - آدم حقيقى ، گويا خلقت نشده ، و اين تقدّم و تأخر طولى است ، و آدميّت به صورت نيست . نفوس زوجت قول حق است كه

هامش
( 1 ) حديث فوق يافت نشد و ليكن فروزانفر در مأخذ حديث مذكور در شعر ، اين روايت را نقل كرده است : احذروا الدنيا فانها اسحر من هاروت و ماروت . احياء العلوم ، ج 3 ، ص 140 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء حجر آيهء 29 . .
( 3 ) قرآن كريم سورهء حجر آيهء 26 . .
شرح مثنوى — صفحة 398 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري