( ( 3117 ) ) بهر اين معنى همه خلق از شغف * مىبياموزند طفلان را حرف
ن 780 11 - ك 266 9
شغف : زيادتى محبت . به عين مهمله و به معجمه - هر دو - جايز است .
حرف : جمع حرفه ، يعنى كسب .
( ( 3121 ) ) دخترى خواهم ز نسل صالحى * نى ز نسل پادشاهى طالحى
ن 780 15 - ك 266 11
طالح : بد كار ، ضد صالح .
( ( 3123 ) ) مر اسيران را لقب كردند شاه * عكس چون كافور نام آن سياه
ن 780 17 - ك 266 12
مر اسيران را : و همچنين فقر ، غناست و غنا فقر است ، و سورْ ماتم و ماتم سور است ، و نيستى هستى و هستى نيستى . و مثل اينها بسيار است .
( ( 3129 ) ) مادر شه زاده گفت از نقص عقل * شرط كفويت بود در عقل نقل
ن 781 4 - ك 266 17
از نقص عقل : و اگر كمال عقل بودى به كفايت در اسلام كفايت نمودى .
كفويّت : مماثلت در شأن و رُتبه .
( ( 3130 ) ) تو ز شحّ و بخل خواهى وز دُها * تا ببندى پور ما را بر گدا
ن 781 5 - ك 266 18
شُحّ و بُخل : ثانى تفسير اوّل است .
دُها : عربى است . به معنى فكر و جودت رأى . و اينجا اوّل مناسب است .
( ( 3138 ) ) غالب آمد شاه و دادش دخترى * از نژاد صالحى خوش جوهرى
ن 781 13 - ك 266 22
نژاد : به ژاى فارسى ، اصل و نسب .
( ( 3142 ) ) آخرت قطَّار اشتر دان به ملك * در تبع دنياش همچون پشم و پشك
ن 781 17 - ك 266 24
قطَّار : به تشديد ، چه تشديدِ مخفّف و تخفيف مشدّد در ضرورت شعر جايز است .
( ( 3144 ) ) چون بر آمد اين نكاح آن شاه را * با نژاد صالحان و اوليا
ن 781 19 - ك 266 25
صالحان و اوليا : در بعض نسخ « بىمرا » و مرا به - كسر ميم - عربى است ، به معنى شك و جدال .