تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
آن صاحب مرح : شادى يا شدت آن ، يا مشوب به كبر و غفلت .
( ( 3101 ) ) ور رسد خارى چنين اندر قدم * گر رود گل يادگارى بايدم
ن 779 16 - ك 265 31 گر رود گل : « كه رود » اصح است .
( ( 3103 ) ) صد دريچه و در سوى مرگ لديغ * مىكند اندر گشادن ژيغ ژيغ
ن 779 18 - ك 265 32 لديغ : به دال مهمله و غين معجمه ، گزنده مطلقاً . يا لدغ به دهن باشد چون مار و لسع به نيش باشد . ژيغ ژيغ : صداى در گشادن .
( ( 3106 ) ) جان سر بر خوان دمى فهرست طلب * نار علَّتها نظر كن ملتهب
ن 779 21 - ك 266 1 ملتهب : افروخته .
( ( 3107 ) ) زين همه پرتو درين خانه ره است * هر دو گامى پُر ز كژدمها چه است
ن 779 22 - ك 266 2 زين همه پرتو : به معنى آسيب و صدمه نوشته‌اند . و در بعض نسخ « غژها » ، و صحتش معلوم نشد . و اظهر آن است كه پرتو ، تابش نار باشد . خاصه در اكثر نسخ ، اين بيت بعد از بيت مقفّا به ملتهب است ، بلا فصل .
( ( 3112 ) ) او نكرد اين فهم پس داد از غرر * شمع فانى را به فانيىّ دگر
ن 780 5 - ك 266 4 غرر : فريب ، كما مرّ .
( ( 3114 ) ) گر رود سوى فنا اين باز باز * فرخ او گردد ز بعد باز باز
ن 780 8 - ك 266 7 فرخ : به خاء معجمه ، جوجه مرغ . و باز قافيه در اوّل به معنى نيز ، و در دوم به معنى مرغ معروف است .
( ( 3116 ) ) بهر اين فرمود آن شاه نبيه * مصطفى كه الولد سرّ ابيه
ن 780 10 - ك 266 8 نبيه : به تقديم نون بر باء موحده ، مجيد و شريف . سرّ أبيه : يعنى معنى اين و آن يكى است ، و به معنى نرفته ، اگر چه به صورت رفته باشد .