يعنى سؤال شد رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلَّم - از تنوّر قلب ، كه چه نشان دارد ؟ فرمود : پهلو تهى كردن از دار فريب و خدعه . يعنى خالى شود دل از محبّت دنيا و رجوع كند به دار عقبى ، كه به تحصيل باقيات صالحات بپردازد و مهيّا شود از براى مرگ .
( ( 3085 ) ) پادشاهى داشت يك برنا پسر * باطن و ظاهر مزيّن از هنر
ن 778 22 - ك 265 23
برنا : جوان . فارسى .
( ( 3091 ) ) كه ز شادى خواست هم فانى شدن * بس مطوّق آمد اين جان و بدن
ن 779 6 - ك 265 26
بس مطوّق آمد : به باى موحده ، يعنى بسيار .
( ( 3094 ) ) شاه با خود گفت شادى را سبب * آن چنان غم بود از تسبيب رب
ن 779 9 - ك 265 27
تسبيب : سبب سازى .
( ( 3095 ) ) اى عجب يك چيز از يك روى مرگ * و آن ز يك روى دگر احيا و برگ
ن 779 10 - ك 265 28
برگ : گذشت معنى مناسب اينجا
( ( 3096 ) ) آن يكى نسبت بدان حالت هلاك * باز هم آن سوى ديگر امتساك
ن 779 11 - ك 265 28
امتساك : محفوظ بودن .
( ( 3097 ) ) شادى تن سوى دنياوى كمال * سوى روز عاقبت نقص و زوال
ن 779 12 - ك 265 29
نقص و زوال : كما قيل رَبِّ شَهْوَةٍ ساعَةٍ اَوْرَثَتْ حُزْناً طَويلًا
( ( 3098 ) ) خنده را در خواب هم تعبير دان * گريه گويد با دريغ و اندهان
ن 779 13 - ك 265 29
تعبير دان : در بعض نسخ : « خوان » ، يعنى علم تعبير خوان .
( ( 3099 ) ) گريه را در خواب شادى و فرح * هست در تعبير آن صاحب مرح
ن 779 14 - ك 265 30
تعبير : به كسر را ، به اضافه .