( ( 2849 ) ) گفتوگو بسيار گشت و خلق گيج * در سر و پايان اين چرخ بسيج
ن 767 3 - ك 261 22
بسيج : مهيّاى سفر . و اينجا الى الله .
( ( 2850 ) ) گفت يارا در درونم حجتى است * بر حدوث آسمانم آيتى است
ن 767 4 - ك 261 23
آيت : علامت .
( ( 2863 ) ) آن خدا گوينده مرد مدعى * رست و سوزيد اندر آتش آن دعى
ن 767 17 - ك 261 30
دعى : حرامزاده .
( ( 2864 ) ) از مؤذن بشنو اين اعلام را * كورى افزون روان خام را
ن 767 18 - ك 261 31
از مؤذن : در بعض نسخ « آزمودن » است . صحّتى ندارد ، و تصحيف است . و بشنو قرينه است .
و اعلام هم از ملايماتِ مؤذن است ، كه اذان اعلامى در شرع گويند .
كورى افزون : به كورى چشم اينان . يا مفعول اعلام است . چون روان خام ، كه « را » كه علامت مفعول است ، هر دو را باشد .
( ( 2865 ) ) كه نسوزيدست اين نام از اجل * كش مسمى صدر بودست و اجل
ن 767 19 - ك 261 31
از اجل : از مرگ ، و ثانى اجلّ - به تشديد - است ، يعنى اعظم . يعنى نام نامى محمّد رسول الله - صلى الله عليه و آله و سلَّم .
صد هزاران خلق اندر باديه
سر چو گويى بىعصا و راويه
ن ندارد - ك 261 32
سر چو گويى : در راه او .
راويه : ظرف آب . و در مصراع اوّل ، اندر باديه ، ثبت است . يعنى صد هزاران خلق اندر باديهء طلب او سر چو گويى غلطان است و روان است بىعصاى سفر و بىراويهء آب . و بالجمله بىاخذ زاد و توشه .
و در بعض نسخ خلق را در باديه سير كرده بىعصاى راويه . يعنى سيراب كرده بىمعصور راويه ، كه تشبيه شده آب راويه به عصارهها كه در شيشهها و ظرفها كنند و آبهاى فشرده شدههاى از فواكه را عصاره گويند . و گويا مشك آب فشرده مىشود و آب از آن بيرون مىآيد .