( ( 2882 ) ) بلكه بهر ميهمانان و كهان * كه به فرجه وارهند از اَندُهان
ن 768 17 - ك 262 10
كه به فرجه : به تفرّج و شادمانى .
( ( 2883 ) ) شادى بچگان و ياد دوستان * دوستان رفته را از نقش آن
ن 768 18 - ك 262 11
دوستان : اوّل فاعلِ ياد كردن ، و دوم مفعول آن .
از نقش : يعنى كشيدن نقش دوستان ، تذكرهء آنان است .
( ( 2887 ) ) نقش ظاهر بهر نقش غايب است * و آن براى غايب ديگر ببست
ن 768 22 - ك 262 13
بهر نقش غايب است : مثل آن كه صور طبيعيهء دنيويه براى صور برزخيه است ، و صور برزخيه براى صور اخرويه ، و صور براى معانى متعلقه كه نفوس باشند ، و نفوس براى عقول نفس را چون بندها بگسيخت يابد نام عقل و همچنين ، الى غاية الغايات .
( ( 2889 ) ) همچو بازىهاى شطرنج اى پسر * فايدهء هر لعب در تالى نگر
ن 769 1 - ك 262 14
هر لعب در تالى : و در بعض نسخ « در بازى » درست نيست .
( ( 2895 ) ) كُنْد بينش مىنبيند غير اين * عقل او بىسير چون نبت زمين
ن 769 7 - ك 262 17
غير اين : يعنى عالم ظاهر .
( ( 2898 ) ) آن سرش گويد سمعنا اى صبا * پاى او گويد عصينا خلَّنا
ن 769 10 - ك 262 18
عصينا خلَّنا : يعنى معصيت و سركشى كرديم تحريك صبا را ، واگذار ما را . پس خَلِّ - به وزن صَلِّ - از خلَّاه و سبيله - يعنى واگذاشت آن را به راه خود .
( ( 2899 ) ) چون نداند سير مىراند چو عام * بر توكل مىنهد چون كور گام
ن 769 11 - ك 262 19
بر توكل : يعنى سفر الى الله نمىكند ، و گويد : هر چه خدا مىخواهد . و حال آن كه بايد به قوّت او و قدرت او كار كرد و بايد كار خود و قدرت خود را نديد .
( ( 2901 ) ) و آن نظرهايى كه آن افسرده نيست * جز رونده و جز درنده پرده نيست
ن 769 13 - ك 262 20