تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥

شركت : در حديث قدسى است اَلْكِبْرياءُ رِدائي وَالْعَظَمَةُ إزارى وَمَنْ نازَعَنى فيهِما قَصَمْتُه . ( 1 ) آن خود وى است : گر « من » تويى مقصودم .

( ( 2770 ) ) بس كنم خود زيركان را اين بس است * بانگ دو كردم اگر خانه كس است
ن 763 2 - ك 260 8 اگر خانه كس است : يك دو بانگى كردم اگر در خانه كس است . در بعض نسخ « اگر در ده » يعنى در قريه .
( ( 2778 ) ) ده خداوندى عاريت به حق * تا خداونديت بخشد متفق
ن 763 12 - ك 260 14 متفق : دائم .
( ( 2788 ) ) در زمان ابرى بر آمد ز امر مر * سيل آمد گشت آن اطراف پر
ن 764 6 - ك 260 21 امر مُر : نافذ .
( ( 2789 ) ) رو به شهر آورد سيل بس مهيب * اهل شهر افغان كنان جمله رعيب
ن 764 7 - ك 260 22 مهيب : ترساننده . رعيب : از رعب به معنى خوف ، ترسيده شده .
( ( 2792 ) ) پس قضيب انداخت در وى مصطفى * آن قضيب معجز فرمانروا
ن 764 10 - ك 260 24 قضيب : شاخهء درخت .
( ( 2794 ) ) نيزه‌ها گم گشت جمله و آن قضيب * بر سر آب ايستاده چون رقيب
ن 764 12 - ك 260 24 رقيب : نگهبان .
( ( 2795 ) ) ز اهتمام آن قضيب آن سيل زفت * رو بگردانيد و سوى دشت رفت
ن ندارد - ك 260 25 سوى دشت : در بعض نسخ « سوى شهر » غلط است .
( ( 2797 ) ) جز سه كس كه حقد ايشان چيره بود * ساحرش گفتند و كاهن از جحود
ن 764 15 - ك 260 26
هامش
( 1 ) مسند احمد ، ج 2 ، ص 249 . .