تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
( ( 2815 ) ) پس به دندان بىگناهان را مگز * فكر كن از ضربت نامحترز
ن 765 14 - ك 261 3 نامحترز : كه نتوان دورى كرد از آن .
( ( 2816 ) ) نيل را بر قبطيان حق خون كند * سبطيان را از بلا محصون كند
ن 765 15 - ك 261 3 محصون : محفوظ در حصنِ حصين خود .
آب بر فرعون در دم خون شود بر كليمى قند ناممنون شود
ن ندارد - ك 261 4 ناممنون : نامقطوع ، يا منّت نگذارده به سبب آن . چنان كه به هر دو معنى در آيه تفسير شده كه * ( وَإِنَّ لَكَ لأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ . 68 : 3 ( 1 )
( ( 2819 ) ) لطف او عاقل كند مر نيل را * قهر او ابله كند قابيل را
ن 765 18 - ك 261 5 قابيل : پسر آدم - عليه السلام - كه برادر خود هابيل را كشت .
( ( 2828 ) ) گه ز يزدان آگهيم و طايعيم * ما همه بىاتفاقى ضايعيم
ن 766 3 - ك 261 10 طايع : فرمان بردار . بىاتفاقى : بر طاعت و تسبيح .
( ( 2830 ) ) چون زمين دانيش دانا وقت خسف * در حق قارون كه قهرش كرد و نسف
ن 766 5 - ك 261 11 خسف : فرو بردن - كما مرّ . نسف : پراكنده كردن .
( ( 2834 ) ) فلسفيّى گفت چون دانى حدوث * حادثىّ ابر چون داند غيوث
ن 766 10 - ك 261 14 فلسفيّى : متفلسفى . غيوث : جمع غيث ، يعنى باران .
( ( 2836 ) ) كرمكى كاندر حدث باشد دفين * كى بداند آخر و بَدو زمين
ن 766 12 - ك 261 15 به دو : ابتدا .
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء قلم آيهء 3 . .