تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
و اين غلط است . چه ، اسم فاعل ابادَ ، مبيد است . پس بنا بر اين نسخه مؤبد حكيم ترسايان است . و قاضى را نيز گويند . و مؤبد مؤبدان قاضى القضاة است . يعنى زهر بوده بلند مرتبه از مسجودين كه حكيم و قاضى باشد - چه جاى دون مرتبهء ايشان . و در بعض نسخ « زهر بود و مردنش » . و به حسب تقفيه رخاوت دارد
( ( 2746 ) ) اى خنك آن را كه ذلَّت نفسه * واى آن كه از سركشى شد چون كه او
ن 761 22 - ك 259 36 چون كه او : مخفف كوه . و در بعض نسخ « چون كدو » ، يعنى چون كدوى بىمغز . و در تقفيه با نفسه باكى نيست . چه « ها » قافيه نيست ، بلكه واو است كه در عربى آخر بيت كه مضموم است ، و او اطلاقى بياورند ، و چون مفتوح است الف ، و چون مكسور است يا . پس « ها » ى نفسه با واو خوانده مىشود . و نسخهء ثانيه افصح است ، كه در اوّل لفظ « او » زايد مىشود .
( ( 2748 ) ) چون مىپر زهر نوشد مدبرى * از طرب يك دم نجنباند سرى
ن 762 2 - ك 259 37 مدبرى : بخت بر گشته ، ضدّ مقبل .
( ( 2753 ) ) گر نه زهرست اين تكبّر پس چرا * كشت شه را بىگناه و بىخطا
ن 762 7 - ك 259 40 گرنه زهرست اين تكبّر : اين بزرگى و شاهى كه در شاه مقتول بود به خلاف افتادگى آن خسته .
( ( 2758 ) ) آن كهى كو داشت از كان نقد چند * گشت پاره پاره از زخم كلند
ن 762 12 - ك 260 2 آن كهى : كوهى . از كان : يا مَنْ فِى الجِبالِ خَزائِنُه
( ( 2759 ) ) تيغ بهر اوست كو را گردنى است * سايه كافكندست بر وى زخم نيست
ن 762 13 - ك 260 3 گردنى : گردن فرازى .
( ( 2763 ) ) نردبان خلق اين ما و منى است * عاقبت زين نردبان كافتاده اى است
ن 762 17 - ك 260 5 كافتاده : و خاكسار است . و در بعض نسخ بدون كاف است .
( ( 2767 ) ) چون به دو زنده شدى آن خود وى است * وحدت محض است آن شركت كى است
ن 762 21 - ك 260 7
شرح مثنوى — صفحة 374 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري