( ( 2737 ) ) دوست از دشمن همىنشناخت او * نرد را كورانه كژ مىباخت او
ن 761 13 - ك 259 31
دوست از دشمن : ردّ سخن هامان است .
( ( 2739 ) ) پيش تو اين حالت بد دولت است * كه دوادو اوّل و آخر لتست
ن 761 15 - ك 259 32
كه دوادو : تلميح است به شعر مشهور كه :
آن چه نامش نهاده اى دولت
دو سه روزى دو است و باقى لت
اولش دود و در آخر لت بخور
جز در اين ويرانه نبود مرگ خر
ن ندارد - ك 259 32
اولش دود و : امر است . به قرينهء بخور . و دوّمْ تأكيد اوّل .
مرگ خر : مرگ خريدار .
( ( 2740 ) ) گر ازين دولت نتازى خز خزان * اين بهارت را همىآيد خزان
ن 761 16 - ك 259 33
خز خزان : به معجمتين ، از خزيدن . چنان كه گفته مىشود پرنده و چرنده و خزنده .
( ( 2742 ) ) مشرق و مغرب كه نبود برقرار * چون كنند آخر كسى را پايدار
ن 761 18 - ك 259 34 مشرق و مغرب كه نبود برقرار : كه * ( كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه . 28 : 88 ( 1 ) پس چون نور هويت از مشرق حقيقت طالع باشد و تجلَّى اعظم شود ، آسمانْ مُنشَقّ ، و نجوم مُنكدر ، و شمس متكوّر و قمر منمحق گردد ، مشرق و مغرب صورى نماند . و نيز شمس حقيقت در هر عهدى از مجلاى انسان كاملى - نبوى يا ولوى - طالع و غارب است . و مىشود كه تغيّر مشرق و مغرب صورى به حسب اوقاف مراد باشد ، كما قال تعالى * ( بِرَبِّ اَلْمَشارِقِ وَاَلْمَغارِبِ . 70 : 40 ( 2 ) چه ميسر شمس كه منطقة البروج است ، مقاطع است با دايرهء معدّل . و هر وقتى شمس از مدارى طالع و غارب است .
( ( 2745 ) ) چون كه بر گردد از او آن ساجدش * داند او كان زهر بوده مؤبدش
ن 761 21 - ك 259 35
بوده مؤبدش : در بعض نسخ چنين است . و در حاشيهء آن نوشته بود كه از اباده الله - اى اهلكه -
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء قصص آيهء 88 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء معارج آيهء 40 . .