( ( 2685 ) ) خواب را يزدان بدانسان مىكند * كز دو عالم فكر را بر مىكند
ن 759 2 - ك 258 41
خواب را : گذشت كه گر بخواب رفتيم مستان وييم .
( ( 2686 ) ) كرد مجنون را ز عشق پوستى * كو بنشناسد عدو از دوستى
ن 759 3 - ك 258 41
پوستى :
استخوان و پوست رو پوش است و بس
در دو عالم غير يزدان نيست كس
( ( 2687 ) ) صد هزاران اين چنين مىدارد او * كه بر ادراكات تو بگمارد او
ن 759 4 - ك 258 42
مىدارد او : اشارت است به سريان عشق و مستى .
مستند ذرات جهان
هشيار كو هشيار كو ؟
( ( 2690 ) ) خيمهء گردون ز سر مستىّ خويش * بر كند ز ان سو بگيرد راه پيش
ن 759 7 - ك 259 1
خيمهء گردون : كما قيل :
شربنا و اهرقنا الى الارض جرعة
و للارض من كأس الكرام نصيب
( ( 2692 ) ) اين چنين مىرا بخورد اين خنبها * مستىاش نبود ز كوته دنبها
ن 759 9 - ك 259 2
بخورد اين : عيسى - عليه السلام - يعنى خمها از اين مىحقانى را بخورد .
كوته دنبها : خمهاى كوچك دنباله يا شيشههاى كوتاه گردن . يعنى مستيش از شيشهء مىصورى نيست . يا كوته دم كنايه باشد از محدود الكمال و غير و اصل به غايت . كه غايت شيء دنبالهء آن است ، و نرسيده به غايت ناقص و ابتر و دُم بريده است .
( ( 2696 ) ) تا رهى از فكر و وسواس و حيل * بىعقال اين عقل در رقصُ الجمل
ن 759 13 - ك 259 5
عقال : زانو بند .
( ( 2700 ) ) تا قيامت او فرو نايد به پست * كه دلش خالى است و در وى باد هست
ن 759 15 - ك 259 7
او فرو نايد : و اگر در ته حوض نگاه دارى با دست ، مدافعه كند . و چون دست بردارى بالا آيد ، كه هوا ميل به بالا دارد . و درين بالا نشينى كوزهء پر از هوا و مدافعهء او دليل است بر وجود