ادبار : مقابل اقبال . و در بعض نسخ « ادبير » است . و اوّل اصح است و ضرورتى داعى بر اماله نيست .
( ( 2637 ) ) از غضب شرباى سوزان بر سرش * زن فرو ريزد شود كل مغفرش
ن 756 18 - ك 258 15
مغفرش : فرق سر . و در انسان چون پوشيده مىشود به كلاه و عصا ، به مغفر گفتهاند كه « مغفرت » ، پوشيدن است .
( ( 2639 ) ) ز ان دو چشم نازنين با دلال * كه ز چهره شاه دارد صد كمال
ن 756 20 - ك 258 16
دلال : كرشمه و ناز .
( ( 2640 ) ) چشم ما زاغش شده پر زخم زاغ * چشم نيك از چشم بد با درد و داغ
ن 756 21 - ك 258 17 چشم ما زاغش : اشارت است به * ( ما زاغَ اَلْبَصَرُ وَما طَغى . 53 : 17 ( 1 ) يعنى چشمى كه زيغ و ضلال نداشت . شده پر زخم زاغ : مرغ سياه معروف . و اينجا كنايه است از كمپير ، كه اذيت باز شاه نمود . و باز اينجا راز است ، چنان كه گذشت ، كه علم است . و بهتر آن است كه انسان كامل راز دار باشد ، كه بنا بر اتحاد عالم و معلوم ، عدم رعايت راز موسى - عليه السلام - عدم رعايت حرمت اوست .
( ( 2641 ) ) چشم دريا بسطتى كز بسط او * هر دو عالم مىنمايد تار مو
ن 756 22 - ك 258 17
دريا بسطتى : دريا وسعتى .
( ( 2642 ) ) گر هزاران چرخ در چشمش رود * همچو چشمه پيش قلزم گم شود
ن 757 1 - ك 258 18
چرخ : آسمان .
( ( 2645 ) ) مىچكد آن آب محمود جليل * مىربودى قطره اش را جبرئيل
ن 757 4 - ك 258 19
آن آب محمود : آن اشك چشم .
( ( 2647 ) ) باز گويد خشم كمپير ار فروخت * فرّ و نور و صبر و علمم را نسوخت
ن 757 6 - ك 258 20
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء نجم آيهء 17 . .