تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
( ( 2614 ) ) ز انكه اين هوى ضعيف بىقرار * هست شد ز آن هوى ربّ پايدار
ن 755 16 - ك 257 33 هوى ضعيف : يعنى هويت ضعيفهء امكانيه كه وحدت شخصيهء محدوده باشد ، هستى دارد به هويّتِ محيطهء ربوبيّه ، كه هويّت كلّ هو است . چنان كه مدلول ذكر شريف « يا هُو ، يا مَنْ هُو ، يا مَنْ لا هُوَ إلَّا هُو » است .
( ( 2618 ) ) ظاهرش گم گشت در دريا و ليك * ذات او معصوم و پا بر جا و نيك
ن 755 20 - ك 257 35 معصوم : محفوظ .
( ( 2619 ) ) هين بده اى قطره خود را بىندم * تا بيابى در بهاى قطره يم
ن 755 21 - ك 257 36 ندم : پشيمانى .
الله الله چون كه عصيانهاى تو در نمىمالد برويت شكر گو
ن ندارد - ك 258 6 در نمىمالد : يعنى بر رُخَت نمىكشد ، و پرده ات را نمىدرد .
( ( 2625 ) ) هين كه يك بازى فتادت بو العجب * هيچ طالب اين نيابد در طلب
ن 756 5 - ك 258 8 يك بازى فتادت : چنان است كه بفرمايد دولتى به تو اقبال نمود بر خود زوال نيارى .
( ( 2626 ) ) گفت با هامان بگويم اى ستير * شاه را لازم بود رأى وزير
ن 756 6 - ك 258 9 ستير : اينجا مستور به حسب قدر و شأن مراد است .
( ( 2627 ) ) گفت با هامان مگو اين راز را * كوژ كمپيرى چه داند باز را
ن 756 7 - ك 258 9 كوژ : به كاف عربى و ژاى فارسى ، پشت خميده . و همچنين به كاف و زاء عربيين . و اين قصهء باز با پادشاه گذشت در اوايل دفتر ثانى .
( ( 2633 ) ) كه چنين تتماج پختم بهر تو * تو تكبّر مىنمايى و عتو
ن 756 14 - ك 258 13 عتو : سركشى .
( ( 2634 ) ) تو سزايى در همان رنج و بلا * نعمت و ادبار كى سازد ترا
ن 756 15 - ك 258 14
شرح مثنوى — صفحة 368 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري