اندرز : نصيحت . و قولش كه « تو طفلى خانه . . . » تلميح است به قول حكيم سنايى
همه اندرز من به تو اين است
كه تو طفلىّ و خانه رنگين است
( ( 2572 ) ) آن كرم كاندر جفا آنهات داد * در وفا بنگر چه باشد افتقاد
ن 753 13 - ك 257 6
افتقاد : تفقد و مهربانى .
( ( 2578 ) ) كه برد كتّاب تا مرغت خرم * يا مويز و جوز و فستق آورم
ن 753 21 - ك 257 10
فستق : معرّب پسته .
( ( 2580 ) ) هيچ آژنگى نيفتد بر رخت * تازه ماند آن شباب فرّخت
ن 754 1 - ك 257 11
آژنگ : چينى كه به روى و اندام افتد . و در بعض نسخ « ارژنگ » است و غلط است ، كه نام مصوِّر و نام پهلوانى است .
( ( 2583 ) ) نه كمى در شهوت و طمث و به حال * كه زنان را آيد از ضعفت ملال
ن 754 4 - ك 257 13
به حال : نكاح و ملاعبهء مرد با اهلش .
( ( 2584 ) ) آن چنان بگشايدت فرّ شباب * كه گشود آن مژدهء عكاشه باب
ن 754 5 - ك 257 14
عكاشه : به شين معجمه .
( ( 2592 ) ) ديگرى آمد كه بگذشت آن صفر * گفت عكاشه به برد از مژده بر
ن 754 14 - ك 257 20
برد : پارچه .
( ( 2600 ) ) بر جهيد از جا و گفتا بخّ لك * آفتابى تاج گشتت اى كلك
ن 755 2 - ك 257 26
بخّ لك : كلمهء تحسين .
( ( 2606 ) ) زهره ات ندريد تا ز آن زهره ات * بودى اندر هر دو عالم بهره ات
ن 755 8 - ك 257 29
زهره ات : اوّل به فتح و دوم به ضمِّ اوّل .