تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
( ( 2549 ) ) اين كرى را مدت او تا اجل * تا درين مدت كنى در وى عمل
ن 752 9 - ك 256 30 كرى : كرايه كردن .
( ( 2553 ) ) پاره دوزى مىكنى اندر دكان * زير اين دكان تو مدفون دو كان

ن 752 10 - ك 256 31 دو كان : جنّتان است ، كه حق فرموده * ( وَلِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه جَنَّتانِ . 55 : 46 ( 1 ) جنّت صورى و جنّت روحانى . يا دو كان مظهريّت علم و قدرت يا مظهريّت جمال و جلال .

( ( 2554 ) ) هر زمان مىدرّد اين دلق تنت * پاره بر وى مىزنى زين خوردنت

ن 752 14 - ك 256 33 هر زمان مىدرّد : چه تحليل مىرود اين تن به محلَّلات اربع - كه حرارت ناريهء داخل بدن ، و حرارت غريزيهء داخلهء آلت طبيعت خادمهء نفس ، و حرارت كوكبيهء از خارج ، و حرارت حركات بدنيه و نفسانيه باشند . و چنان كه دريدن هر زمان است ، دوختن نيز آن به آن است . چه اگر خوردن ظاهرى غذاى بالقوهء شبانه روزى دو بار باشد - مثلًا - ليكن خوردن غذاى بالفعل - كه خون خوردن است - هميشه است . * ( أُكُلُها دائِمٌ . 13 : 35 ( 2 ) تكاثر الخرق على الراقع زيرا كه بعد از هضم رابع كه هضم عضوى باشد ، دم ، مانند شبنم ، بر اعضا قرار دارد ، و به قوهء مُلزقه و ملصقه - كه از قواى غاذيه است - وصل مىشود به اعضا . پس دائماً از فوهات عروق بر اعضا مىريزد و موصول مىگردد . پس وصالى دائم است .

( ( 2563 ) ) بودم از گنج نهانى بىخبر * ور نه دستنبوى من بودى تبر
ن 753 4 - ك 257 1 دستنبو : گلولهء عاطره يا لخلخه يا ميوهء خوشبو كه به جهت بوييدن در دست گيرند .
( ( 2564 ) ) آه گر داد تبر را دادمى * اين زمان غم را تبرّا دادمى
ن 753 5 - ك 257 2 تبر را : با تبرّا جناس مفروق دارد .
( ( 2567 ) ) در الهى نامه بس اندرز كرد * كه بر آر از دودمان خويش گرد
ن 753 8 - ك 257 3
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء رحمن آيهء 46 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء رعد آيهء 35 . .
شرح مثنوى — صفحة 366 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري