( ( 2447 ) ) چون بگيرى شه رهى كه ذو الجلال * بر گشا دست از براى انتسال
ن 747 6 - ك 254 41
انتسال : تناسل .
( ( 2449 ) ) نك منم سرهنگ هنگت بشكنم * نك به نامش نام و ننگت بشكنم
ن 747 8 - ك 255 1
هنگ : چون سنگ . معانى بسيار دارد ، كه بسيارى از آنها - اينجا - مناسب است . مثل سنگينى و وقار و قدر و مقدار و سپاه و قبيله و قوت و زور .
( ( 2456 ) ) كه نهم بر ريش خامت تا پزد * يا بسوزد ريش و ريشت تا ابد
ن 747 15 - ك 255 4
ريش : اوّل زخم ، و ثانى لحيه . و سوختن لحيه از باب اسناد مجازى است ، يعنى صاحبش بسوزد .
( ( 2460 ) ) گر مراقب باشى و بيدار تو * بينى هر دم پاسخ كردار تو
ن 747 19 - ك 255 6
مراقب : نگهبان و در كمين . از مقامات سلوك است - مراقبه و محاسبه . قال النَّبىّ - صلى الله عليه و آله - مُوتُوا قَبْلَ أنْ تَمُوتُوا وَحاسِبُوا اَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أنْ تُحاسَبُوا . ( 1 )
( ( 2468 ) ) ور از اين افزون تو را همّت بود * از مراقب كار بالاتر بود
ن 748 5 - ك 255 10
از مراقب كار بالاتر بود : يعنى از مقام مراقبه ، مقاماتى بالاتر هست از باب تخليه از رذايل و تحليه به فضايل - مثل صبر و رضا و تسليم . و اشارت به تخليه فرموده به صيقلى كردن ، و به تجليه به تصوير بصوَر .
( ( 2491 ) ) كه چه زشتى لايق اينى و بس * زشتيم آن تو است اى كور خس
ن 749 11 - ك 255 25
كه چه زشتى : قول زنگى است .
زشتيم : زبان حال آينه است
( ( 2493 ) ) گاه مىديدى لباست سوخته * گه دهان و چشم تو بر دوخته
ن 749 13 - ك 255 26
گاه مىديدى : قول موسى است با فرعون .
هامش
( 1 ) المنهج القوى ، ج 4 ، ص 333 . .