مرا كردن گزين : يعنى خوابها ديده بودى كه مرا - كه موسىام - خدا بر مىگزيند و بر تو مسلَّط مىكند .
( ( 2427 ) ) واقعات سهمگين از بهر اين * گونه گونه مىنمودت ربّ دين
ن 746 5 - ك 254 28
سهمگين : خوفناك .
( ( 2431 ) ) و آن طبيب و آن منجم در لمع * ديد تعبيرش بپوشيد از طمع
ن 746 9 - ك 254 30
لمع : درخشندگى .
( ( 2435 ) ) پادشاهان خون كنند از مصلحت * ليك رحمتشان فزون است از عنت
ن 746 13 - ك 254 32
عنت : مشقّت و هلاك .
( ( 2438 ) ) نه حليمىء مخنثوار نيز * كه شود زن روسپى ز ان و كنيز
ن 746 16 - ك 254 34
روسپى : - با پى فارسى - فاحشه . و در دو بيت اشارت است به آن چه مشهور است در شجاعت كه بايد تهوّر نباشد و جبن نيز نباشد و وسط باشد .
( ( 2440 ) ) شاخ تيزت بس جگرها را كه خست * نك عصاام شاخ شوخت را شكست
ن 746 18 - ك 254 35
شوخ : بىشرم و فضول .
( ( 2441 ) ) حمله بردند اسپه جسمانيان * جانب قلعه و دز روحانيان
ن 746 22 - ك 254 38
قلعه و دز : به كسر اوّل و با زاء معجمه ، قلعه . و در بعض نسخ « جانب آن قلعهء روحانيان . »
( ( 2442 ) ) تا فرو گيرند بر در بند غيب * تا كسى نايد از آن سو پاك جيب
ن 747 1 - ك 254 38
در بند : قلعه و نيز بندر و گذرگاه دريا و سرحدّ .
( ( 2446 ) ) چنگ در صلب و رحمها در زدى * تا كه شارع را بگيرى از بدى
ن 747 5 - ك 254 40
شارع : راه .