آن شه : سلطان بايزيد است .
( ( 2403 ) ) علَّت ديدن مدان پيه اى پسر * ور نه خواب اندر نديدى كس صور
ن 745 3 - ك 254 16
ور نه خواب : چه اين پيه در خواب از كار افتاده و در طبقات چشم مطبق است . بلكه در بيدارى نيز روح انسانى مدرك است ، نه عين و نه صماخ و غيرهما . چه هر گاه نفس ملتفت به جايى ديگر باشد ، قوتها ادراك چيزى نمىكنند . پس گويد اى باصره مىبينى به نور من ، و اى سامعه مىشنوى به قوت من ، و اى محركه تحريك مىكنى به حول من . لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ لَكمْ إلَّا بي ، كَما لا حَوْلَ وَلا قوَّةَ الَّا بِالله .
( ( 2408 ) ) مرغ از با دست كى ماند به باد * نامناسب را خدا نسبت بداد
ن 745 8 - ك 254 19
نامناسب : يعنى نامناسب به حسب روح را خدا نسبت خفيه بداد . كه علاقه هر روحى با جسدى دارد . و هر جسدى ، حكمش ، مزاجاً سرايت به سوى روحش دارد از ذكا و بلادت و ضعف و قوّت و غير اينها . و نيز نسبت بداد هر مركَّب را با بسايط - چنان كه معلوم است .
( ( 2410 ) ) آدمى چون زادهء خاك هباست * اين پسر را با پدر نسبت كجاست
ن 745 10 - ك 254 20
اين پسر را با پدر : گاه هست ، چنين به نظر آيد كه اوّلى اين بود كه بفرمايد « اين پسر را با مادر » .
چه عناصر را امّهات گويند .
ولى نه چنين است كه مراد احقاق بىمناسبتى است - كه گذشت . يعنى آدمى چون پدرش به حسب روح ، عقل كلى است - چنان كه عيسى عليه السلام تعبير از آن به پدر كرده و روح او سماويّت دارد ، و اين پسر به حسب جسد زادهء خاك است ، و جسد جدا از جان نيست ، بلكه عضوى از آن است ، پس عجيب است بودن پسر عقل كل - با غايت تجرد - كه مولود از خاك باشد .
( ( 2412 ) ) باد را بىچشم اگر بينش نداد * فرق چون مىكرد اندر قوم عاد
ن 745 12 - ك 254 21 باد را بىچشم : پيش از اين نوشتيم كه مطلق وجود حقيقى ، عينِ حيات و علم و عشق و قدرت و سمع و بصر و تكلَّم است . ولى چون وجود به حسب ظهور متفاوت است در مراتب ، پس اين صفات نيز متفاوتند در ظهور . * ( وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه . 17 : 44 ( 1 ) پس اين است كه
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء اسراء آيهء 44 . .