تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
محسوس ديگر در آيد . و عقلِ بالفعل ، اعلى المدارك است كه به همهء موجودات عالم - بطور كليت - احاطه دارد و آينهء جميع است .
( ( 2392 ) ) گر بود مشك و گلابى بو برم * فن من اين است و علم و مخبرم
ن 744 14 - ك 254 11 مخبرم : به ضم ميم و فتح با ، يعنى معلومم .
( ( 2394 ) ) باز حسّ كژ نبيند شير كژ * خواه كژ غژ پيش او يا راست غژ
ن 744 16 - ك 254 12 كژ غژ : هر دو به ژاى فارسى ، و غژيدن ، نشسته خزيدن ، چون كودكان .
( ( 2395 ) ) چشم احوال از يكى ديدن يقين * دان كه معزول است نه توحيد بين

ن 744 17 - ك 254 12 نه توحيد بين : و اين در عالم احول نفس الامرى است . كه اگر همه احول بودندى يكى را دو ديدن در عالم آنها نفس الامر بود . و اين يك وجهى است از براى نفس الامريّت كثرت در موجودات ، در نظر اهل كثرت . ولى تحقيق وحدت در كثرت ، آن است كه حقيقت وجود وحدت دارد ، با كثرت مراتب و درجات . * ( رَفِيعُ اَلدَّرَجاتِ ذُو اَلْعَرْشِ 40 : 15 * ( وَالله واسِعٌ عَلِيمٌ . 2 : 247 ( 1 ) و وجهى ديگر وحدت مسمى و موصوف ، و كثرت اسماء و صفات .

جمله يك ذات است اما متّصف جمله يك حرف و عبارت مختلف
( ( 2396 ) ) تو كه فرعونى همه مكرى و زرق * مر مرا از خود نمىدانى تو فرق
ن 744 18 - ك 254 13 تو كه فرعونى : در بعض نسخ « تا كه فرعونى » .
( ( 2400 ) ) پس بدانى چون كه رستى از بدن * گوش و بينى چشم مىداند شدن
ن 744 22 - ك 254 15 چون كه رستى از بدن : زيرا كه روح مجرد را بصرى و سمعى و مدارك ديگر است همه در موضع واحد كه ذات روح انسانى مجرّد باشد . پس در آن بصر سمع و شمّ و غيرهما باشد . و نيز در حق - تعالى - اينها علم حضورى او باشد به ديدنى و شنيدنى و غيرهما .
( ( 2401 ) ) راست گفته است آن شه شيرين زبان * چشم گردد مو به موى عارفان
ن 745 1 - ك 254 15
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء غافر آيهء 15 . .