نو به نو بيند : * ( أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ اَلأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ . 50 : 15 ( 1 )
عارفان در دمى دو عيد كنند
عنكبوتان مگس قديد كنند
و خلاصهء ابيات مولوى در نفى جادويى از موسى - عليه السلام - آن است كه مُدْرِك و مُدْرَك از يك سنخ مىباشند . پس اگر تو ، فانى از خود باشى ، عالم پيش تو فانى است . و اگر تو باقى باشى عالم نزد تو باقى است . و اگر نور شده عالم نور است ، و زمين و آسمان و مواليدى نيست . چنان كه قائل گفته است :
در مقامى كه شهود است نه الَّا و نه لاست
در نظر جمله خداى است و خداى است و خداست
نازنين جمله نازنين بيند
ديدهء پاك اين چنين بيند
پس مدرك نورى نور بيند ، و مدرك ظلمانى ظلمت بيند . حق ، حق بيند ، و باطل ، باطل
( ( 2384 ) ) چنبرهء ديد جهان ادراك تست * پردهء پاكان حس ناپاك تست
ن 744 6 - ك 254 5
چنبرهء ديد جهان : يعنى دايرهء محيطِ به جهان را ، به اندازهء ادراك خود مىرسى .
چو آن كرمى كه در گندم نهان است
زمين و آسمان او همان است
( ( 2386 ) ) چون شدى تو پاك پرده بر كند * جان پاكان خويش بر تو مىزند
ن 744 8 - ك 254 7
خويش بر تو مىزند : كه تو ممسوس مىشوى به او و بروز مىكند آن جان كلى در تو ، نه به طريق تناسخ .
( ( 2387 ) ) جمله عالم گر بدى نور و صور * چشم را باشد از آن خوبى خبر
ن 744 9 - ك 254 8
جمله عالم : چون فرمود حس را بشو كه جامه شويى صوفيان اين است ، اشارت به علت و دليل كرده كه وجود حواس ضيق دارد و شهود لطيفهء روحيه و ما فوق آن سعه آرد . پس هر يك از حواس را محسوس مخصوصى است ، و از محسوس ديگرى خبر ندارد ، و محسوس هر يك از عالمى است . و لهذا بعضى از اينها را مرآتى است مخصوص به خود ، كه محسوس حسّ ديگر در آن نيايد . چون صيقليات كه اصوات در آنها عكس نيندازند . و چون كوه كه ديدنيها در آن عكس نيندازند . و در مرآت خيال ، عكس هر محسوس عليحدة با قطع نظر از
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء ق آيهء 15 . .