تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
( ( 2115 ) ) اوى او رفته پرى خود او شده * ترك بىالهام تازى گو شده
ن 730 11 - ك 249 24 ترك بىالهام : مىشود به كسر كاف ترك بخوانيم ، يعنى ترك بىالهام قبل از ممسوسيت ، عربى دان شده بعد از ممسوسيت . يا به سكون بخوانيم ، يعنى ترك بىتوسط ملك و الهام او كذا ، چه خواطر ملكيه به الهام ملك است ، چنان كه هواجس و و ساوس به اغواى نفس و شيطان است . و در همه غير مقتحم است ، به خلاف خواطر ربانيه - كه غير متخلل نيست ، و به محض عنايت پروردگار است . و ما نحن فيه از اين قبيل است .
( ( 2118 ) ) شير گير از شير كى ترسد بگو * شرح راه از كور كه پرسد بگو
ن ندارد - ك 249 26 شرح راه . . . : يعنى حفظ مراتب عبوديت از مست استغراق حقيقت - كه كورى شكر دارد و از ما سِوى چشم پوشيده - كه پرسد ؟
( ( 2127 ) ) هر يكى چون ملحدان گرد كوه * كارد مىزد پير خود را بىستوه
ن 731 1 - ك 249 31 گرد : به ضم گاف فارسى ، پهلوان . كوه : يعنى در عظمت چو كوه بودند . و احتمالى مىرود كه مركب باشد ، به كسر گاف فارسى و سكون را كه « گرد كوه » كوهى است در مازندران ، كه گويا ملحدان شديد الالحاد از آن موضع برخاسته
( ( 2140 ) ) نقش او فانىّ و او شد آينه * غير نقش روى غير آن جاى نه
ن 731 14 - ك 249 37 غير نقش روى : يعنى ديده كه هر آينه ظهور ندارد و فانى در عكس و نقشِ عاكس است ، و آن عكس و نقش تمكين نمىكند آن را از بروز خاصه در حالتى كه ناظر به همان عكس باشى و آينه آلت لحاظ باشد - نه ملحوظِ بِالذّات - پس غير نقش غير آينه - كه صورت تو باشد اگر تو ناظر به آينه باشى - در آينه نيست . پس اگر تُف كنى به آن به خود كرده [ اى ] و اگر تبجيل كنى او را خود را كرده ، كه او از صفا و بىرنگى ، خوب و زشت ، همه را بنمايد .
( ( 2146 ) ) بر كنار بامى اى مست مدام * پست بنشين يا فرود آ و السلام
ن 731 20 - ك 250 1 مدام : از اسماء خمر .
( ( 2148 ) ) بر زمان خوش هراسان باش تو * همچو گنجش خفيه كن نه فاش تو
ن 731 22 - ك 250 2