تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
هراسان باش تو : كما قالوا : الوقت سيف قاطع
( ( 2151 ) ) گر نمىبينى كنار بام راز * روح مىبيند كه هستش اهتزاز
ن 732 2 - ك 250 4 اهتزاز : حركت بر سبيل بسط و شكفتگى .
( ( 2152 ) ) هر نكالى ناگهان كآن آمدست * بر كنار كنگرهء شادى بدست
ن 732 3 - ك 250 4 نكال :
( ( 2164 ) ) از بليس او پيرتر خود كى بود * چون كه عقلش نيست او لا شىء بود
ن 732 19 - ك 250 15 او لا شىء بود : گويند شيطان به درگاه غفّارى معروض داشت كه : خداوندا تو فرموده اى رحمتى وسعت كل شيء . و من شيئم ، به موجب اين نص اميدوار مىباشم از مكمن غضب الهى حكم صادر شد كه ما ترا از شىء هم بيرون كرديم پس اينكه مولوى فرموده ، اشارت به اين است . و جواب ديگر هم هست كه بر فرض تنزل كه تو شىء باشى ، اين رحمت واسعه ، رحمت رحمانيه است - كه مأثور است كه سُبْحانَ مَنْ اِتَّسَعَتْ رَحْمَتُه لِاءعْدائِه فى ضِمْنِ نِقْمَتِه - نه رحمت رحيميه كه مخصوص اهل ايمان است . اگر بگويى كه چگونه مىشود كه ابليس لا شىء باشد و از شيئيت - كه از امورى است كه اعمّ العامات است - بيرون باشد ؟ گوييم كه اسم ابليس اطلاقات دارد . چه ، او را معنيى است و صورتى . اما معنى ، مثل مجمع حدود و نقايص و ظلام و اعدام ، و مثل ماهيّات امكانيه - كه مكثّرند نظر موحد را - و مثل جهل كل - مقابل عقل كل . اما اعدام ، نفى محضاند ، و جهل هم عدم است ، و ماهيّات هم امور اعتباريهء سرابيّه‌اند - شيئيت وجوديه ندارند . و بعضى محققين گفته‌اند كه ابليس ، اصلش ابو الليس است و اما صورت ، مثل صور مثاليه كه ظاهر مىشود به آن صور از براى مراقب مرتاض . مانند صورت كلب [ حاتم ؟ ] ، و مثل صورتى كه فى نفسه - قطع نظر از ظهور بر غير - بر آن است ، بر طبق معنيش كه مذكور شد . و پيش مليين صورتِ جسد ، عنصرى است كه حفيفان بر او غالب و ثقيلان در او مغلوب است . پس بنا بر معنى ، لاشيئيت او واضح است ، و بنا بر صورت ، اضافى است . و بنا بر صورت ، معنىِ قول حق - تعالى - كه بيرون كرديم ترا از شىء