تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨

و اين ، از قاطعان طريق ، اگر چه مسموع نيست - بلكه از شطحيات است - ليكن از فانينَ فِى الله الْباقينَ بِه مستبعَد نيست . و استبعاد ، از جهل است به جلالت حضرت آدميه . و اگر تفكر در آيات آفاقى و انفسى نمايند ، به نظر استغراب كه گويا از به دو عمر نديده‌اند هر آينه به نور الله ، نور الله را در خليفة الله - معاينةً - بينند و اينكه متفطن نمىشوند ، به تقريب آن است كه به نظر عادى نظر مىكنند در آفاق و انفس . و حال آن كه سعادت خواهى ، از عادت گذر كن و الَّا مىبينند كه هر فعل و صفت او عجيب است ، و ذاتش اعجب العجائب و سبب ديگر آن كه متفكِّر و متفكَّرٌ فيه ، همه ، امثالند و بسيارند ، و الشيء يعزّ حيث يندر . پس فرض كن كه نوع انسان منحصر در فرد باشد در ميان انواع مواليد ، و نسبت داده شود اطوار او به اطوار اين انواع ، اگر چه اطوارِ حائك و حجّام باشد - كه به نظر عوام حقير است . پس چه بسيار عجايب قدرت و غرايب علوم غيبيّه ، كه مشاهده مىكنند از دهقانِ زارع - مثلًا - و متنبّه نمىشوند . كما قال تعالى * ( وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَهُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ . 12 : 105 ( 1 ) مثل اينكه در بذر افشانى ، بذر چه باشد و چند و كى و كجا و چگونه باشد ، و مانند اين در كردار او . و مثل آن كه كى مىرويد و روييده شده چه و چند و چگونه خواهد بود از لون و طعم و رايحه و نحوها ، و كى مىرسد به كمال ، و به چه سلامت ماند و از چه آفت به آن رسد . و مانند اينها در گفتار و اخبار او كه جزئى از اينها بر اكمل اكمل حيوانات مخفى است . و اگر انسان پاسِ انعام را ندارد ، خود و اغذيهء خود را تالفند . پس گويا ادنى الادانى از انسان رب الجنس است . چنان كه اعلى الاعالى از آن گويا رب النوع است . و مرتبهء او را نداند مگر خداوند - جلّ شأنه . و أين العيان من الاثر ، و الشفاه من الخبر .

( ( 2113 ) ) هر چه گويد آن پرى گفته بود * زين سرى گر ز ان سرى گفته بود
ن 730 9 - ك 249 23 زين سرى گر ز ان سرى گفته بود : چند توجيه دارد : يكى آن كه حرف شرط در اول محذوف باشد . يعنى گر ازين نشاه و گر از آن نشاه . دوم آن كه شرط حرف محذوف نباشد ، معنى اين باشد كه از اين سر كه ممسوس است چيزى از آن سر كه غالب است بروز كند . سيم آن كه يكى را به كسر سين بخوانيم كه به معنى راز نهان باشد . چهارم آن كه سرى عربى به معنى شريف باشد .
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء يوسف آيهء 105 . .