است از بت پرست .
( ( 2190 ) ) مؤمن خويش است و ايمان آوريد * هم بدان نورى كه جانش زو چريد
ن 734 5 - ك 250 31
مؤمن خويش است : مانند اسم مؤمن كه بر خدا اطلاق مىشود . * ( شَهِدَ الله أَنَّه لا إِله إِلَّا هُوَ . 3 : 18 ( 1 )
( ( 2193 ) ) و آن خرى كز عقل جو سنگى نداشت * خود نبودش عقل و عاقل را گذاشت
ن 734 8 - ك 250 32
جو سنگ : فارسى ، به وزن و معنى هم سنگ . چنان كه خاقانى راست :
به قسطاسى بسنجم راز مؤبد
كه جو سنگش بود قسطاى لوقا
و كلام مولوى اشارت است به قول حق تعالى * ( وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُه فَأُمُّه هاوِيَةٌ . 101 : 8 - 9 ( 2 ) و به دو قسم اوّل اشارت است به قول حق تعالى * ( لِمَنْ كانَ لَه قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى اَلسَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ . 50 : 37 ( 3 ) و به قسم سيّم اشارت است به امثال قول حق تعالى * ( وَلَوْ عَلِمَ الله فِيهِمْ خَيْراً لأَسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا . 8 : 23 ( 4 )
( ( 2196 ) ) شمع نه تا پيشواى خود كند * نيم شمعى نه كه نورى كد كند
ن 734 11 - ك 250 34
كد : به كاف ، فارسى ، گدايى .
( ( 2204 ) ) چند صيادى سوى آن آبگير * بر گذشتند و بديدند آن ضمير
ن 734 21 - ك 251 4
بديدند آن ضمير : يعنى نهان در دل آب .
( ( 2207 ) ) گفت با اينها ندارم مشورت * كه يقين سستم كنند از مقدرت
ن 735 2 - ك 251 5
مقدرت : مصدر ميمى ، يعنى قدرت .
( ( 2214 ) ) چون كه استنشاق بينى مىكنى * بوى جنّت خواه از ربّ غنى
ن 735 10 - ك 251 10
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء آل عمران آيهء 18 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء قارعة آيهء 8 . .
( 3 ) قرآن كريم سورهء ق آيهء 37 . .
( 4 ) قرآن كريم سورهء انفال آيهء 23 . .