يعنى تكيه به چوب اراك - مثلًا - دارى و آرامگاه ناعم در برابر است .
( ( 2037 ) ) نور پنهان است و جست و جو گواه * كز گزافه دل نمىجويد پناه
ن 726 17 - ك 248 17
جستجو : يعنى طلب و طالب كه مضايف است ، بىمطلوب صورت نبندد ، و حركات و طلبات بىغايت و ثمره نيست - كه عبث لازم آيد . بلكه همه اندر طلب اويند و لكن لا يشعرون و فى طغيانهم يعمهون
چندين هزار ذرّه سراسيمه مىدوند
در آفتاب و غافل از اين كآفتاب چيست
مثلًا طالبِ غنا و بقا ، طالبِ اوست . چه اينها صفت اوست . و لكن طالب ، غنا را در غناى مجازى ، و بقا را در بقاى مجازى - كه عين فقر و فنايند - گم كرده است .
و معترضى كه كلام مولوى در اوست ، از باب كل موجود يحبّ الفردانية ، مستبدّ به رأى شده است . و ليكن ندانسته است كه فردانيّت در تسليم و تبعيت محض انسان كامل است .
( ( 2038 ) ) گر نبودى حبس دنيا را مناص * نه بدى وحشت نه دل جستى خلاص
ن 726 18 - ك 248 18
مناص : مَلجأ و مفرّ .
( ( 2039 ) ) وحشتت همچون موكل مىكشد * كه بجو اى ضال منهاج رشد
ن 726 19 - ك 248 18
منهاج : راه روشن .
( ( 2040 ) ) هست منهاج و نهان در مكمن است * يافتش رهن گزافه جستن است
ن 726 20 - ك 248 19
مكمن : اسم محل از كمون ، به معنى استتار .
رهن گزافه جستن است : يعنى بسيار جستنت . چه گزافه به اين معنى هم آمده . اگر چه به معنى بىهوده بيشتر است ، چنان كه در آن مصراع كه :
كز گزافه دل نمىجويد پناه
( ( 2042 ) ) مردگان باغ برجسته ز بُن * كان دهندهء زندگى را فهم كن
ن 726 22 - ك 248 20
برجسته ز بُن : يعنى مردگان عناصر كه حيات گرفتهاند - كه موتْ ذاتىِ آنها بود و حياتْ عارضى و عاريتى . و عارض به ذاتى منتهى مىشود ، و عاريت به معير بر مىگردد - بفهم ، كه بجز مظهريّت و مجلويّت چيزى ندارند ، و ظاهر و متجلَّى ديگرى است .