تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
يك سريّه : طايفه اى از لشكر كه فرستاده شوند به جانب اعدا ، كه اقلّ آنها پنج نفر و اكثرشان چهار صد نفر است . و به اين اسم مسمّى شده‌اند ، چون سرى به معنى نفيس و شريف است و آنها خلاصه و خيارِ عسكرند .
( ( 1993 ) ) يك جوانى را گزيد او را هذيل * مير لشكر كردش و سالار خيل
ن 724 16 - ك 247 33 هذيل : قبيله [ اى ] از عرب .
( ( 2003 ) ) تو ستورى هم كه نفست غالب است * حكم غالب را به وادى خود پرست
ن 725 4 - ك 247 38 حكم غالب را بود : آيا نمىبينى كه إنس چهار عنصر دارند ، و جنّ هم . و چون حكم تابع عنصر غالب است ، اصل آن را تراب و اين را نار گويند . پس آنان كه احكام فرشتگان بر ايشان غالب است ، در باطن فرشته و بهتر از فرشته‌اند ، و اينان كه احوال بهايم و سباع بر ايشان غالب است ، در باطن انعام و پستتر از انعامند ، گو در هر دو صنف به صورت انسان باشند .
( ( 2004 ) ) خر نخواندت اسب خواندت ذو الجلال * اسب تازى را عرب گويد تعال
ن 725 5 - ك 247 39 تازى : فارسى ، عربى .
( ( 2006 ) ) قل تعالوا گفت از جذب كرم * تا رياضتتان دهم من رايضم
ن 725 7 - ك 247 40 رياضت : رام كردن ستور . رايض : اسم فاعل ، رياضت دهنده .
( ( 2010 ) ) سكسكانيد از دمم يرغا رويد * تا يواش و مركب سلطان شويد
ن 725 11 - ك 248 2 سكسكان : فارسى ، جمع سكسك - به ضم هر دو سين مهمله - اسبى كه راه نداشته باشد . يرغان : فارسى ، جمع يرغ - به وزن صمغ - اسب آزمودهء ايلغارى . ليكن از كلام مولوى چنين مفهوم مىشود كالمشهور ، كه نوعى از روش اسب باشد .
( ( 2011 ) ) قل تعالوا قل تعالوا گفت رب * اى ستوران رميده از ادب

ن 725 12 - ك 248 2 قل تعالوا قل تعالوا : مكرر فرموده است ، كه يكى اشارت به آيهء مباهله باشد ( 1 ) و يكى به

هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء آل عمران آيهء 61 . .
شرح مثنوى — صفحة 342 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري