( ( 1920 ) ) همچو فرعونى تو كور و كوردل * با عدو خوش بىگناهان را مُذِلّ
ن 720 22 - ك 246 25
مذل : ذليل كننده .
( ( 1921 ) ) چند فرعونا كشى بىجرم را * مىنوازى مر تن پُر غُرم را
ن 721 1 - ك 246 25
غُرم : به ضم غين معجمه ، مثل غرامت ، اداى چيزى كه لازم شده باشد ، و بر خود آن چيز هم اطلاق مىشود ، كه مغرم باشد . و اينجا مغرم گناهان مراد است - كما فى الدعاء اَعُوذُ بِكَ مِنَ الإثْمِ وَالْغُرْمِ .
( ( 1923 ) ) مهر حق بر چشم و بر گوش خرد * گر فلاطون است حيوانش كند
ن 721 3 - ك 246 26
مهر حق : اشارت است به كريمهء * ( خَتَمَ الله عَلى قُلُوبِهِمْ وَعَلى سَمْعِهِمْ وَعَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ . 2 : 7 ( 1 )
( ( 1930 ) ) تا يكى روزى بيامد با سعود * گورها را برف نو پوشيده بود
ن 721 12 - ك 246 32
بيامد با سعود : جمع سعد ، مثل سعود منازل و سعود كواكب و سعود عرب . ليكن اينجا اسم معنى است و در آن جاها اسم عين .
( ( 1931 ) ) توى بر تو برفها همچون علم * قبه قبه ديد و شد جانش به غم
ن 721 13 - ك 246 33
علم : كوه .
( ( 1932 ) ) بانگش آمد از خطيرهء شيخ حىّ * ها اَنَا اَدْعُوكَ كَىْ تَسْعى إِلَيَّ
ن 721 14 - ك 246 33
ها : حرف تنبيه .
انا ادعوك كى : حرف تعليل .
( ( 1933 ) ) هين بيا اين سو بر آوازم شتاب * عالم ار برف است روى از من متاب
ن 721 15 - ك 246 34
عالم ار برف است : چون سلطان تسليم بود در يدِ قدرت حق ، خاصه بعد از موت طبيعى ، پس لسان حق مىگويد به اعتبار تعينات اعتباريه و ماهيّات سرابيه در نظر پندار اگر رو پوش حقيقت
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء بقره آيهء 7 . .