گر چه آتش نيز : تند عذر است از قصور تمثيل .
( ( 1883 ) ) تا به بغداد و سمرقند اى همام * روح را اندر تصور نيم گام
ن 719 5 - ك 246 2
نيم گام : يعنى در آنى روح به آسمانها مىرود و بلادى كه ديده مىسپرد . چه همه قلمرو تخيلش هستند - چه جاى تعقّل . و تصوّر حصول حقايق اشياست به انفسها - لا باشباحها - چنان كه در موضع خود محقق است .
اين سهل است كه آن چه در عالم خود نفس است از منشآت و مجعولات نفس است - اگر تصورات است به جعل بسيط ، و اگر تصديقات است به جعل مركب . چنان كه شيخ محيى الدين عربى در فصوص فرموده كه كل انسان يخلق فى قوة خياله ما لا وجود له الا فيها ، و هذا هو الامر العام لكل انسان . و العارف يخلق بالهمة ما يكون له وجود من خارج محل الهمة . هذا كلامه
( ( 1884 ) ) دو درم سنگ است پيه چشمتان * نور روحش تا عنان آسمان
ن 719 6 - ك 246 3
دو درم : و مثل اين است آن چه مولوى فرموده :
كوهى اندر پنبه دانى يافتم دانى كه چيست
بحرى اندر سرمه دانى يافتم دانى كه چيست
مراد از پنبه دان ، حدقه است كه شبيه به حب القطن است . و از سرمه دان تجاويف دماغ است كه شبيه مثلثى است .
( ( 1887 ) ) بار نامهء روح حيوانى است اين * پيشتر رو روح انسانى ببين
ن 719 9 - ك 246 4
بار نامه : فارسى ، چو بار جامه - مگر در جيم - شش معنى دارد :
1 - اسباب تجمل ، 2 - منت ، 3 - غرور و تفاخر ، 4 - فرمان ، 5 - رضا و رخصت به دخول خانهء سلاطين ، 6 - مدح و وصف .
و اكثر اين معانى اينجا راه دارد .