( ( 1710 ) ) اعور آن باشد كه حالى ديد و بس * چون بهايم بىخبر از باز پس
ن 710 17 - ك 243 16
اعور : واحد العين . و ابليس واحد العين اليسرى و فاقد اليمنى .
( ( 1712 ) ) نصف قيمت ارزد آن دو چشم او * كه دو چشمش راست مسند چشم تو
ن 710 19 - ك 243 17
مسند چشم تو : يعنى تكيه گاه و يار چشم او ، چشم تو است . چه چشم او علف در غير موقع اكل بيند ، و اگر چشم تو يارى او نكند بخورد و فساد عظيم شود .
( ( 1713 ) ) ور كنى يك چشم آدم زاده اى * نصف قيمت لازم است از جاده اى
ن 710 20 - ك 243 18
نصف قيمت لازم است : به مشاكله فرمود ، و نصف دِيَت مراد است .
جاده : معظم الطريق . و جادهء شرع انور مراد است .
( ( 1717 ) ) رفت پيش از مامه پيش مطبخى * كاى بخيل از مطبخ شاه سخى
ن 711 3 - ك 243 21
رفت پيش از مامه : يعنى زياد از آن كه تردّد بسوى مادر كند ، تردّد به سوى مطبخى نمود .
( ( 1720 ) ) گفت دهليزى است و الله اين سخن * پيش شه خاكست هم زرّ كهن
ن 711 6 - ك 243 23
گفت دهليزى است : به كسر تاى گفت ، به اضافه ، و همچنين گفتِ سابق .
( ( 1723 ) ) گفت قاصد مىكنيد اينها شما * گفت نه كه بنده فرمانيم ما
ن 711 9 - ك 243 24
گفت قاصد : يعنى قاصداً عامداً مىكنيد .
( ( 1726 ) ) آب از سر تيره است اى خيره چشم * پيشتر بنگر يكى بگشاى خشم
ن 711 12 - ك 243 26
بگشاى خشم : به خاى معجمه ، و از كظم غيظ ، به گشودن او تعبير فرموده - مجازاً . و اگر به چيم فارسى بخوانيم ، ايطا مىشود . و شايد نسخه « منماى » بوده .
( ( 1738 ) ) و آن گهان گفته خدا كه ننگرم * من به ظاهر من به باطن ناظرم
ن 712 2 - ك 243 32 و
آن گهان گفته خدا . . . : اشارت است به اين حديث كه إنَّ الله لا يَنْظُرُ اِلى صُوَرِكُمْ وَلا اِلى