تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
سبلت : اگر به كسر سين و لام و سكون با بخوانيم ، فارسى است ، سريش و سريشم صحّافان است . كنايت خواهد بود خامى سبلت از سستى قدم در راه حق . و اگر به فتح بخوانيم ، عربى است . به معنى بروت و شارب . يعنى خام را سبلت بر كند .
( ( 1611 ) ) پس مگو دنيا به تزويرم فريفت * ور نه عقل من ز دامش مىگريخت
ن 705 22 - ك 241 33 پس مگو : چه دنيا بىوفايى و زشتى خود را به اعلى صوتش اظهار كرد ، و تو گول و كر بودى چگونه چنين نباشد و حال آن كه هر گاه جزئى بودن و آن گهى در گذر بودنِ هر لذيذ جسمانى را به نظر آرى ، و زمان جزئى عيش را - اگر چه صد يا هزار سال باد - با عمر ابدِ روح انسانى كه در پيش دارد - منعماً يا معذباً - كه خُلِقْتُم لِلْبَقاءِ لا لِلْفَناءِ ، بسنجى ، سزد كه بر خود بخندى و انگبين تو عين حنظل و ترياق تو عين سم گردد . و از اينجاست كه جناب امير المؤمنين على - عليه السلام - فرموده :
إنّما الدنيا كظل زايل او كضيف بات ليلا فارتحل او كنوم قد رآه نائم او كبرق لاح من افق الامل
و كلمهء « او » در دو موضع اخير براى اِضراب است . بلكه اينها در مقام تمثيل است . يا ملاحظهء آنست فى نفسه ، و الَّا اگر با كلَّيت وجود و دوام روح به دوام الله تعالى بسنجى ، متناهى را به غير متناهى چه نسبت است ؟
( ( 1618 ) ) فضل مردان بر زنان اى بو شجاع * نيست بهر قوت و كسب و ضياع
ن 706 7 - ك 241 37 ضياع : به ضاد معجمه و ياى دو نقطهء تحتانى ، جمع ضيعه . يعنى چيزى كه معيشت انسان از و است ، مثل عقار و املاك ، و همچنين صنعت و تجارت و مثل آن .
( ( 1619 ) ) ور نه شير و پيل را بر آدمى * فضل بودى بهر قوّت اى عمى
ن 706 8 - ك 241 37 عمى : فعيل من العمى ، بمعنى الأعمى .
( ( 1636 ) ) آن يكى چون نيست با اخيار يار * لاجرم شد پهلوى فجّار جار
ن 707 3 - ك 242 8 آن يكى را صحبت خار اختيار : الى آخر البيتين . بعضى اقسام جناس در كلام محقَّق است اينجا جناس شبه اشتقاق ، و در خار و خوار - مقابل عزيز - جناس تامّ . چه ، و او در تلفظ نيست . و در
شرح مثنوى — صفحة 324 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري