پيراسته : فارسى . اسم مفعول از پيراستن ، به معنى كم كردن چيزى براى زيبايى . مانند بريدن شاخههاى زياد درخت ، و مقراض كردن سر زلف خوب رويان . مقابل آراستن است .
( ( 1583 ) ) روى سوى مدرسه كرده صبوح * تا بدين ناموس يابد او فتوح
ن 704 13 - ك 241 16
ناموس : فارسى . به معنى عصمت و عفّت و شريعت الهيّه و غيرها آمده . و اينجا شريعت و عصمت مراد است .
( ( 1587 ) ) اين چنين كه چار پرّه مىپرى * باز كن آن هديه را كه مىبرى
ن 704 17 - ك 241 18
چار پرّه : از دو دست و دو پا .
اين چه مكرست و چه تزويرست و شيد
كو فكندى مر مرا در قيد صعيد
ن ندارد - ك 241 21
شيد : مصدر شاد الحائط ، اى طلاه بالشيد - كما مرّ . و اينجا فريب مراد است ، كه لازمِ معنى است . چه ، چيزى را كه اندودى ، ظاهرش را جلوه دادى و عيبش را پنهان كردى ، چون مذهّب و مفضّض . لهذا علم صنعت را علم حيل گويند . و امّا شيد اهرمن به معنى نور الشيطان ، كه كنايت است از خيالات باطله ، به كسر شين است ، و فارسى .
( ( 1591 ) ) بر زمين زد خرقه را كاى بىعيار * زين دغا ما را بر آوردى ز كار
ن 704 21 - ك 241 20
دغا : فارسى ، دغل .
( ( 1594 ) ) اندرين كون و فساد اى اوستاد * آن دغل كون و نصيحت آن فساد
ن 705 5 - ك 241 24
اندرين كون و فساد : مراد مطلق وجود و عدم در عالم حركات است - نه مصطلحِ حكما . چه اين فريب و پند ، در مطلق محقق است . بيان اجمالى براى اين مطلب آن است كه شيء يا بالفعل است - من جميع الوجوه - و آن واجب الوجود است - تعالى - كه هيچ حالت منتظره ندارد . يا بالقوه من جميع الوجوه است ، و هيچ فعليّت ندارد بجز فعليّت قوت ، و آن هيولى است - كه مشّائين قائلند به او . يا مركب است از فعليّت و قوت ، چون بسيارى از موجودات . و چون قوّت توجّه به فعليّت است و حكيم متعال آن را عبث مودّع نساخته ، بايد ما بالقوة به فعليّت خارج شود . و آن خروج يا دفعى است - و آن كون و فساد است - و يا تدريجى است - و آن حركت است . و چون حركت ملتئم است از متصرّمات و متجدّدات ، پس متجدّد در كارِ